هموطن احمدی نژاد توئی ، شعر طنز از هادی خرسندی
هموطن! احمدی نژاد توئی! ا .هموطن! احمدی نژاد توئی
خط اگر اوست، امتداد توئی.باز تیشه زدی به ریشه خویش
زانکه با خویش در عناد توئی.میتوان گفت در بد آوردن
صاحب هرچه اجتهاد توئی.گاه شاهی گهی پرزیدنت
گاه با هر دو در تضاد توئی.گاه داری دکان پر رونق
گه تورم زده، کساد توئی.تازگی هم ندارد این موضوع
اینچنین از زمان ماد توئی.گاه کمبوجیه، گهی کورش
گاه مزدک، گهی قباد توئی.گاه ای هموطن بنی صدری
عالم علم اقتصاد توئی.هاشمی میشوی پس از چندی
عامل دزدی و فساد توئی.میشوی خاتمی دو روز دگر
شیخ خائن به اعتماد توئی.می نشینی به جای خامنه ای
تنگ ذهن و دهن گشاد توئی …. ا.دائماً ظلم میرود بر تو
گرچه دنبال عدل و داد توئی.هرچه بر تو رسیده از خود توست
آن عقابی که اوفتاد توئی.سوخت ماتحت تو ز آتش تو
روز و شب در پی پماد توئی … ا.انتخابات آمد و دیدم
کنف حوزه و ستاد توئی.جهل با فقر متحد گردید
مات زینگونه اتحاد توئی.باز رودست خوردی از امت
منتر خلق بی سواد توئی.ترک کن این فریب خوردن را
گر گرفتار اعتیاد توئی.میروی مثل برگ گل با باد!ا
گرچه نه عضو حزب باد توئی …. ا* * * هموطن! من شریک ِ جرم تو ام
نه گمان کن در انفراد توئی.از تو البته که مراد منم
ازمن البته که مراد توئی.چون نباشد مرا تحمل نقد
هدفم بهر انتقاد توئی! ا.این همه ، انتقاد از خود بود
که درین رشته اوستاد توئی.پس ببخشا اگر زیادی شد
چشم پوش از کم و زیاد توئی
هادی خرسندی
2 comments آگوست 13, 2008
چگونه فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند
داشتن تغذیه ی سالم؟ نه.
ورزش؟ نه.
حفظ وزن متعادل؟ نه.
آزمایش و چِک آپ مداوم؟ نه؟
مصرف ویتامین ها و مواد معدنی مورد نیاز بدن؟ نه.
تنفس هوایی سالم و خوردن آبی سالم؟ نه.
ترک سیگار؟ نه.
داشتن ژن خوب؟ نه.
کشوری که در آن زندگی می کنید؟ نه.
دسترسی به تجهیزات پزشکی پیشرفته؟ نه.
پس چیست؟
همان چیزی است که به آن اعتقاد دارید!
تحقیقات علمی مربوط به رابطه ی بین فکر و جسم نشان داده است که وضعیت فکری و ذهنی انسان مستقیماً روی وضعیت بیوشیمی او—سیستم رابط شیمیایی بدن که عملکردهای بدن را کنترل می کند—تاثیر می گذارد.
و چه چیز وضعیت فکری و ذهنی را برمی انگیزد؟ اعتقادات و باورهای شما. باورهای شما، واکنش و عکس العمل شما در زندگی را تعیین می کند. همین اعتقادات است که ادراک شما نسبت به دنیا را رنگ آمیزی می کند. همین باورهاست که واکنش های شما به زندگی را برمی انگیزد و باعث می شود بیمار و ناخوش باشید یا سلامت طبیعی شما را تامین می کند.
این به آن معناست که اگر فقط روی احساسات تعارض، اضطراب، نگرانی، استرس، عصبانیت، افسردگی و بی اعتمادی متمرکز باشید، ممکن است تاثیرات خطرناکی روی وضعیت جسمانی شما داشته باشد.
عادت های شما در واکنشهایتان به اتفاقات زندگی، ممکن است باعث بالا رفتن فشارخون، پایین آمدن عملکرد سیستم دفاعی بدن، آسم، اختلالات گوارشی، ناباروری، بیخوابی، کمر درد، مشکلات پوستی، سرماخوردگی و آنفولانزا، سردرد و … شود.
پزشکان معتقدند بیش از نیمی از ویزیت های پزشکی به خاطر مشکلات مرتبط با استرس است.
وقتی در نظر بگیرید که چقدر احساسات و رفتارهای ما در وضعیت جسمانی ما تاثیر می گذارد، تعجب آور نیست که پزشکان 60 تا 90 درصد از ویزیت های پزشکی را به خاطر مشکلات مرتبط با استرس و فشارهای روحی تخمین می زنند.
اینها مشکلاتی است که پزشکان قادر به تشخیص هیچ عامل و دلیل جسمی و فیزیکی برای آن نیستند—یعنی مشکلاتی که با راهکارهای معمول پزشکی برطرف نمی شوند.
حال ممکن است تصور کنید که پزشکان آزمایشات و معاینات کافی برای تشخیص علت بیماری انجام نمی دهند یا شاید هم بیماری ها و دردهای جدید وجود دارد که هنوز علم پزشکی قادر به تشخیص آنها نیست.
یا شاید هم فکر کنید فقط 10 درصد از بیمارها، دچار دردها و بیماری های “واقعی” هستند و برای آنها که دچار بیماری های مرتبط با استرس و فشارهای روحی هستند، همه چیز در فکر و ذهنشان می گذرد، یعنی “با اینکه احساس درد و ناراحتی میکنند، واقعا بیمار نیستند.”
اما واقعیت مطلب این است که ما هنوز نمی دانیم که همه ی علائم مربوط به استرس هستند و مشکلات جسمی ما همواره در ذهن و فکر ما آغاز می شود، یعنی در طریقه ی واکنشات ما به زندگی.
علم نیروی ارتباطی بین فکر و جسم را تایید می کند.
تحقیقات علمی نشان داده است که فاکتورهای ذهنی-جسمی—مثل یک رفتار خودمختارانه یا یک دیدگاه خوش بینانه—بیش از هر چیز دیگری بر سلامت و طول عمر انسان تاثیر می گذارد.
حتی بیشتر از سلامت تغذیه، حتی بیشتر از ورزش کردن، بیشتر از داشتن ژن های خوب، و بیشتر از آب و هوا و سیگار نکشیدن.
تحقیقات علمی نشان داده است که استفاده از تکنیک های جسمی-ذهنی تعداد ویزیت های پزشکی را کمتر کرده، بهبودی را تسریع کرده، مصرف داروهای پزشکی را کاهش داده، بستری شدن در بیمارستان را کمتر کرده، علائمی ایجاد کرده که کمتر با زندگی در تعارض باشد، و حس کنترل افراد را بر سلامتیشان افزایش می دهد.
اما وقتی از همه جا می شنوید که با “تغذیه ی سالم، ورزش، خواب کافی، و آزمایش و چِک آپ منظم” سالم می مانید، باور این مطلب کمی دشوار خواهد بود.
به همین دلیل باید بطور مداوم به خودتان یادآور شوید.
تحقیقات پزشکی نشان داده است که عوامل ذهنی-جسمی بسیار بیشتر از رژیم های غذایی، ورزش، سیگار کشیدن، ژنتیک، و سایر عوامل تاثیر گذار بر سلامتی، تاثیر گذار است.
در واقع، این تحقیقات علمی نشان می دهد که افرادی که همه ی عادات خوب و صحیح (مثل تغذیه ی سالم، ورزش کردن، نکشیدن سیگار، و داشتن خواب کافی) را دارا هستند، اما فاقد فاکتورهای جسمی-ذهنی مثل داشتن دیدگاه خوشبینانه میباشند، نسبت به افرادی که با داشتن عادات بد، رفتارها و دیدگاه های سالم تر و مثبت تری دارند، از سلامت کمتری برخوردارند.
این به آن معناست که مثلاً شخصی که رفتارها و دیدگاه هایی خوش بینانه و راحت طلبانه دارد، اما هر روز چیز برگر می خورد، نسبت به شخص بدبینی که تلاش می کند از غذاهای سالم تغذیه کند سالم تر زندگی خواهد کرد.
اما اگر فکر و ذهن ابزاری اینچنین قدرتمند برای سلامتی است، چرا ما همیشه از رویکرد ارتباط جسمی-ذهنی استفاده نمی کنیم؟
علیرغم افزایش اعتبار علمی قدرت شفابخش ذهن، ما به ندرت از رویکرد رابطه ی جسم و ذهن برای سلامتی استفاده می کنیم، مگر به عنوان آخرین راهکار. دلایل این مسئله کاملاً مشخص است: در حوزه ی پزشکی و دارویی، این رویکرد از حمایت زیادی برخوردار نیست.
اینطور به نظر می رسد که برای مورد قبول واقع شدن این رویکرد در عرصه ی پزشکی به طور جدی، باید تغییرات زیادی رخ دهد. و قبل از اینکه بتوانیم از منافع و فواید استفاده از این نیروی قدرتمند شفابخشی بهره برداری کنیم، باید تغییرات زیادی در موسسات بزرگ، کل سیستم پزشکی، و درواقع فرهنگ به طور کل، ایجاد کنیم.
اما حقیقت مطلب این است که، تنها مانع موجود بر سر راه استفاده از این رویکرد، تک تکِ ما هستیم. این به آن معناست که فقط یک چیز را باید در این زمینه تغییر دهیم و آن ذهن خودمان است.
ذهن ما
از زمانیکه دکتر هربرت بِنسون مقاله ی خود را با نام واکنش رلاکسیون در سال 1975 نوشت، چیزهایی درمورد واکنش ذهن و جسم به گوشمان رسیده است.
تقریباً سی سال است که کتابهای مربوط به قدرت شفابخشی فکر و ذهن، در جهان پرفروشترین بوده اند. همه ی ما تقریباً خود را علاقه مند به این موضوع نشان میدهیم، اما وقتی بیمار می شویم، هر آنچه که درمورد قدرت رابطه ی ذهن و جسم برای سلامتی شنیده ایم را فراموش می کنیم و به جای استفاده از آن رویکرد، روانه ی دکتر می شویم و از او می خواهیم که ما را درمان کند.
اگر ذهن ما نیرومندترین وسیله برای سلامتی ماست، چرا برای تضمین سلامتی خود از این رویکرد استفاده نمی کنیم؟
چون ما باور داریم که اگر فقط با تغییر ذهن و فکرمان می توانیم بیماریمان را بهبود بخشیم، پس واقعاً بیمار نیستیم.
هیچ بیماری دوست ندارد بشنود، “مریضی فقط در فکر توست”، اما اینطور نیست که اولین چیزی که بعد از شنیدن بیماریتان به ذهنتان می رسد، استرس برانگیز باشد؟
اما وقتی پزشکتان علیرغم انجام آزمایشات مختلف، مشکلی را در شما نیابد، و به شما مشاوره ی روانشناسی را توصیه کند، چه؟ اگر شما هم مثل اکثریت آدم ها باشید، اصلاً این حرف به مذاقتان خوش نخواهد آمد.
مطمئناً شما “علائم مرتبط با استرس” را به صورت “خوش به حالتان، هیچگونه علائمی از یک بیماری جدی در شما دیده نمی شود. اینطور به نظر می رسد که مشکلتان به خاطر مشکلات زندگیتان است” ترجمه نخواهید کرد.
درعوض می شنوید، “همه چیز در فکر شماست. شما به خاطر جلب دلسوزی یا توجه دیگران این مشکل را برای خود به وجود آورده اید یا شاید هم مالیخولیایی باشید! شما واقعاً مریض نیستید!”
اگر باور داشته باشید که استفاده از رویکرد رابطه ی جسم و ذهن به این معناست که شما واقعاً مشکلی ندارید، چطور می توانید درمورد این رویکرد جدی فکر کنید؟
اما شواهد دال بر این است که همه ی مشکلات مربوط به سلامتی اول از اختلالاتی در سیستم انرژی بدن شروع می شود—که انعکاساتی از فقدان راحتی و آسایش فکری و احساسی در زندگی است. این اختلال در انرژی منجر به واکنشات فیزیکی و علائمی جدی می شود. و تاثیرات این احساس ناراحتی رفته رفته بیشتر می شود تا جاییکه به وضعیت ها و بیماری های واقعی و قابل تشخیص بدل می شوند.
اگر هوشیار باشید، با این ناراحتی ها در همان مراحل اولیه برخورد خواهید کرد و اجازه نخواهید داد که به بیماری هایی تبدیل شوند که از طریق آزمایشات و رادیولوژی قابل تشخیص باشند. اما تا وقتی که مشکلات ایجاد شده به واسطه ی استرس را هیچ قلمداد کنید، نیاز به آزمایشات بیشتر و بیشتر خواهید داشت تا جاییکه این علائم به صورت جدی و واقعی در شما به بیماری تبدیل شوند.
بهتر است جسماً بیمار باشید تا ذهناً.
اینطور به نظر می رسد که اکثر افراد دوست دارند به طور واقعی از طریق آزمایشات بیمار تشخیص داده شوند تا اینکه بفهمند طریقه ی واکنش آنها به زندگی آنها را بیمار کرده است. احتمالاً تصور می کنید که واقعاً بیمار بودن مزایای بیشتری برایتان خواهد داشت، چون قادر خواهید بود حس ترحم و دلسوزی دیگران را کسب کنید و همچنین برای شانه خالی کردن و طفره رفتن از کارهای مختلف به شما بهانه ی کافی خواهد داد.
اما در حال حاضر، قبول اینکه بیماریتان به خاطر استرس است، هیچگونه فایده ای برایتان نخواهد داشت درواقع، کمی هم تحقیر آمیز خواهد بود.
و باوجود آشکار بودن مسئله، باز هم همینظور فکر می کنیم و حاضر نیستیم که ذهنمان را عوض کنیم. باید بدانید که طریقه یواکنش شما به مسائل در زندگی، می تواند بیمارتان کند، واقعاً بیمار، حتی تا حد مرگ!
نیروی ارتباط بین ذهن و جسم کاملاً آشکار است اما عنصر سازنده ی آن چیست؟
به نظر جالب می آید که تحقیقات علمی، فاکتورهای ذهنی و فکری را مهمترین تاثیر موجود بر سلامتی تشخیص می دهد. اما ما هنوز روش به کار بستن این اطلاعات را کشف نکرده ایم، چون دانشمندان از عنصر فعال در فاکتور ذهن و جسم بی خبر هستند. آنها هنوز نتوانسته اند درمورد مکانیک ارتباط بین جسم و ذهن به یک تئوری مشخص برسند که با دیدگاه های علمی جهان هم مطابق باشد.
آیا احساس است؟ اگر اینطور است، چطور می توانیم تاثیرات آن را مثل قرص وارد جریان خونمان کنیم؟ آیا موقعیت اجتماعی است؟ آیا تحصیلات است؟ آیا ازدواج است؟ نماز خواندن و مسجد رفتن است؟ داشتن دوست و رفیق است؟ آیا صمیمیت است؟
همه ی این موارد (و جز آن) در سلامتی مؤثر شناخته شده اند. اما علم هنوز ثابت نکرده است که عنصر اصلی آن عمل ها، انتخاب ها یا واکنش های بیوشیمیایی خاص نیست، بلکه باور است. باور و اعتقاد است که درک ما را از امنیت، راحتی، انجام کارها، لذت، قدرت، و آزادی به وجود می آورد.
باور به عنوان عنصر فعال با دیدگاه علمی جهانی جور درنمی آید. باور را نمی توان شمرد یا اندازه گرفت. همینطور قابل مشاهده هم نیستند. شما نمی توانید توجه را وزن کنید یا ادراک را بشمارید. از اینرو دانشمندان به دنبال یک ماده ی شیمیایی، یک هورمون یا چیزی هستند که روشن کند ذهن شما چطور بر جسمتان تاثیر می گذارد.
اما تا زمانیکه علم در حال تغییر است، باور را نمی توان عنصر فعال و سازنده ی ارتباط بین ذهن و جسم دانست و از اینرو دانشمندان قادر به دریافت زیادی در این رابطه نخواهند بود.
پس از چه کسی در این رابطه باید کمک بگیرید؟
پزشکتان مطمئناً نخواهد توانست به شما بگوید که چطور از نیروی ارتباطی بین ذهن و جسمتان برای ارتقاء سلامتیتان کمک بگیرید. تا حدودی ممکن است به این خاطر باشد که دانشمندان قادر به درک این رابطه نیستند. و قسمتی هم به این دلیل که پزشکتان چیزی در این رابطه در دانشگاه پزشکی نخوانده است. و قسمتی هم به این خاطر که شما اصراری بر آن ندارید.
شاید هم به این خاطر است که شما دوست دارید پزشکتان بگوید “واقعا” بیمار هستید، و دوست ندارید از زبان او بشنوید که همه ی مشکلات فقط “در ذهن شماست!”
و از کسی در این رابطه اطلاعات نمی گیرید چون به کسانی که اطلاعاتی در مورد چگونگی سالم ماندن در اختیارتان قرار می دهند اعتماد می کنید. و آنها فقط به شما می گویند که چطور خوب غذا بخورید، ورزش کنید و به طور منظو برای انجام آزمایشات نزد پزشک بروید.
شما از کسی در این رابطه اطلاعات نمی گیرید چون کسی به شما نمی گوید که مهم است. و مقامات بهداشتی هم تصور نمی کنند که این مسئله از اهمیت برخوردار باشد چون مردم در این زمینه اطلاعات نمی خواهند.
به همین خاطر است که هیچ جا نشان و اعلامیه ای نمی بینید که به شما آموزش دهد چطور با دیدی متفاوت به زندگی نگاه کنید تا سالم بمانید. به این خاطر نیست که مقامات بهداشتی چیزی در رابطه با ارتباط ذهن و جسم به گوششان نخورده است، اما از آنجا که نمی دانند چطور نتایج این تحقیقات را به صورت قانون و دستورالعمل ترجمه کنند، چطور می توانند به شما بیاموزند که چطور از ذهنتان برای حفظ سلامتی استفاده کنید. تنها چیزی که می گویند این است که از “استرس” دوری کنید.
چقدر خوش بینی در روز کافی است؟
روش های قدیمی همه خوب بوده است، قانون ها و دستورالعمل هایی که به ما میگفت چه بکنیم و چه نکنیم، چه بخوریم و چه نخوریم تا سالم بمانیم. اما ارتباط ذهن و جسم، رویکردی جدید به مسئله ی سلامتی است، رویکردی که آن سنجش های عینی و علمی را هم ندارد. رویکرد ارتباط فکر و جسم رویکردی ذهنی و غیرعینی است. و برحسب باورهایتان به شما می گوید که چه چیز برایتان خوب است و چه چیز بد است.
و با اینکه تحقیقات علمی اشاره بر این دارد که فاکتورهای ذهنی مثل داشتن دیدگاه خوش بینانه، هدفمندی و اعتماد به نفس برای سلامتی بهبودی بخش هستند، اما نمی تواند برای شما مشخص کند که هر روز باید چقدر خوش بین باشید. هیچ کس قادر به تعیین میزان هدفمندی روزانه ی انسانها نیست. و کسی نمی داند چه مقدار اعتماد به نفس می تواند شما را از ابتلا به بیماری ها حفظ کند.
چون گفتن اینکه چطور غذا بخورید و چقدر ورزش کنید آسان تر از گفتن این است که چطور دیدتان را به زندگی تغییر دهید. از اینرو پزشکان و مسئولان بهداشتی جامعه مداوماً می گویند که تغذیه ی صحیح و ورزش می تواند سلامتی شما را تضمین کند.
شما پیش از این هم از ارتباط ذهن و جسم استفاده کرده اید، اما نه تعمداً!
شاید دلیل اینکه ما دنبال اطلاعات بیشتر درمورد ارتباط ذهن و جسم نیستیم این باشد که فکر می کنیم آن را کاملاً می فهمیم و درک می کنیم. چون رسانه ها آن را فقط در قالب مثبت اندیشی، دوری از استرس و داشتن رفتار و منش خوب معرفی می کنند و این تعریف ساده باعث می شود فکر کنیم که همیشه از آن استفاده می کنیم.
اما واقعیت هم همین است. ما از آن استفاده می کنیم اما نه تعمداً!
اگر با عمد و آگاهی از نیروی ذهنی خود استفاده کنیم– یعنی یاد بگیریم که چطور خود را ریلکس کنیم، یاد بگیریم که چه باورها و اعتقاداتی را انتخاب کنیم که احساس خوبی در ما ایجاد کند، یاد بگیریم که چطور توجه مان را از چیزی به چیزی دیگر معطوف کنیم و چطور دیدگاهمان را تغییر دهیم—می توانیم دردهایمان را تسکین دهیم، سیستم گوارشی بدنمان را تنظیم کنیم، تنفسمان را آزاد کنیم، پوستمان را نرم و لطیف کنیم، سردردها و کمردردهایمان را از بین ببریم، با ناباروری خود مقابله کنیم، فشار خونمان را پایین بیاوریم، بی خوابیمان را درمان کنیم، نیاز به دارو و درمان را در خوا کاهش دهیم، و حتی کارهایی انجام دهیم که معجزه به نظر می رسند.
اما همه ی اینها چیزی بیشتر از آن تعریف ساده ی “هنگام مشکلات فقط لبخند بزنید” است.
برای این منظور باید قادر باشید احساسات خود را بفهمید تا بتوانید از انتخاب هایی که منجر به فشار و استرس می شود دوری کنید. باید عادات هوشیاری، توجه و انتخاب کردنتان را تغییر دهید.
چرا به همان داروهایمان اکتفا نکنیم؟
به نظر بسیار ساده تر است که به پزشکی غرب اطمینان کنید و به جای اینکه تلاش کنید که بفهمید چه در درونتان می گذرد و طریقه ی زندگی و دیدگاه هایتان را تغییر دهید، فقط داروهایتان را مصرف کنید. اگر فکر می کنید همین روشها برایتان خوب است، پس به همان ادامه دهید. اطمینان کامل به انتخاب هایتان خود دارویی بسیار قوی است.
اما برای خیلی ها داروهای جدید برطرف کننده ی مشکل نیست و فقط خوردن دارو نتوانسته به طور کامل علائم بیماری را در آنها از بین ببرد یا علائم در جایی از بین رفته و در جای دیگری ظاهر شده اند.
اگر فکر می کنید داروهایتان نتوانسته مشکلتان را برطرف کند، شاید تنها راه درمان بیماریتان این باشد که نگاهی به درونتان بیندازید. ممکن است به سادگی خوردن یک قرص نباشد، اما مطمئن باشید که تاثیرات آن بسیار عمیق تر و گسترده تر هستند.
همانطور که قبلاً ذکر شد، برای این منظور باید اول یاد بگیرید که چطور عادات اعتقادی خود را که باعث بیماریتان می شود را تغییر دهید و دریابید که راه های دیگری هم برای نگاه کردن به اطرافتان وجود دارد و بعد انتخاب کنید.
و چون برایتان ناآشنا نیست، به نظرتان ساده می آید، اما باید بدانید که اینقدرها هم که فکر می کنید آسان نیست و نیاز به تلاش بسیار زیادی دارد.
با استفاده از این تکنیک ها می توانید همان نتایجی را بگیرید که با مصرف دارو میگرفتید. مثلاً بیماران افسرده ای که داروهای ضدافسردگی مصرف می کنند، تغییرات مفیدی در مغزشان صورت می گیرد و در بیماران افسرده ای که سعی می کنند با تغییر طرز فکرشان از درمان های روانشناختی استفاده کنند، همان تغییرات مفید صورت میگیرد.
البته اینکه یاد بگیریم چطور طرز فکرمان را تغییر دهیم بسیار دشوارتر از خوردن دارو است اما طبق تحقیقات انجام گرفته بیمارانی که روی تغییر عادات و طرز فکر خود کار می کنند، برگشت بیماری بسیار کمتر صورت می گیرد.
تغییر نگرش به زندگی، مشکل را از ریشه حل می کند، در صورتیکه خودرن دارو اینکار را نمی کند. از اینها گذشته، این تغییر نگرش علاوه بر بهبود بیمار فواید بسیار زیادی هم در زندگی فرد خواهد داشت. و همین کافی است که دست از راحت طلبی بردارید و برای تغییر خود کمی تلاش کنید.
آیا بهتر نیست که از دارو و جراحی دوری کنیم؟
بگذارید واضح تر بیان کنم: استفاده از دارو، انجام جراحی، یا هر نوع روش درمانی دیگر هیچ اشکالی ندارد. این درمان ها مثل کاتالیزورهایی عمل می کنند که شما را هرچه سریعتر به سمت بهبودی می کشانند.
همانطور که با استفاده از نیروهای ذهنی می خواهید دردتان را تسکین دهید یا علائم بیماری را از خود دور کنید، با مصرف دارو یا انجام جراحی هم به همان نتیجه می رسید. پس یادتان باشد که هر عملی که شما را بیشتر به سمت سلامتی سوق دهد برایتان مفید است. “بهتر” و “بدتر” وجود ندارد.
پس چرا به همان دارو و درمان، جراحی، چِکاپ های ماهیانه و سالیانه، تغذیه ی سالم و ورزش اکتفا نکنیم؟
چون استفاده از تکنیک های ارتباطی ذهن و جسم فوایدی در بر خواهد داشت که دارو و درمان قادر به ایجاد آن نیست.
یادتان باشد: اگر روشی که الان استفاده می کنید برایتان کارساز است، به کارتان ادامه دهید. اما اگر فکر می کنید که هنوز هم مشکل دارید و با دارو و درمان های پزشکی سلامتی خود را به طور کامل به دست نمی آورید، بهتر است که در کنار درمان هایتان، از تکنیک های ذهنی استفاده کنید.
وقتی در کنار درمان های پزشکی، تکنیک های ذهنی را هم به کار بندید، قادر خواهید بود که مشکلتان را ریشه ای درمان کنید و تاثیری در بهبودی شما خواهد داشت که مصرف دارو به تنهایی قادر به ایجاد آن نیست.
وقتی ببینید چطور رفتار و منشتان بر سلامتیتان تاثیر می گذارد، در انتخاب های درمانی خود احساس راحتی بیشتری خواهید کرد و احساس اعتماد به نفستان نیز افزایش خواهد یافت که پایه و بنیاد سلامتی است.
مثلاً بیماران افسرده ای که قرص ها و داروهای ضد افسردگی مصرف میکنند، تصور میکنند که مغزشان برای درست کار کردن نیازمند مواد شیمیایی است و هیچ اعتمادی به بدن خود ندارند.
برخلاف این، بیماران افسرده ای هستند که با تغییر نگرش و شیوه ی زندگی برای درمان بیماری خود تلاش می کنند، یا این تکنیک های ذهنی را با مصرف دارو و درمان های پزشکی ادغام می کنند. مطمئناً این گروه نتایج بسیار بهتر و بادوام تری به دست می آورند و اعتماد خود را بدنشان از دست نمی دهند.
علائم بیماری نشانه های هشدار دهنده هستند، نه مشکلات!
یکی از جنبه های استفاده از رویکرد ارتباطی ذهن و جسم، تعریف دوباره ی اصطلاحات آشناست تا بتوانید موقعیت خود را به طرز متفاوتی تشخیص داده و با آن برخورد کنید.
طبق رویکرد ذهن و جسم، یک علامت، یک نشانه ی هشدار به حساب می آید مثل چراغ هشدار روغن در خودرو. این علائم به شما می گویند که اختلالی در جریان طبیعی انرژی های بدن به وجود آمده است. این اختلالات احتمالاً به واسطه ی یک فشار یا تنش به وجود آمده است—یک تعارض درونی که مرتبط به طریقه ی برخورد شما با مسائل و مشکلات در زندگی است.
آنطور که ما معمولاً با مقوله ی سلامتی برخورد می کنیم، این علائم را نشانه ی هشدار نمی بینیم. ما این علائم را خودِ مشکل می پنداریم. مثلاً فکر میکنیم که افسردگیمان به واسطه ی شیمی مغزمان ایجاد شده است اما حقیقت مطلب این است که شیم مغز ما می تواند برحسب طریقه ی واکنش ما به مسائل زندگی ایجاد شده یا تغییر کند.
و چون ما فکر می کنیم که علائم، خودِ مشکل هستند، فکر می کنیم که راه حل ان هم خلاص شدن از شر این علائم است. اما این دقیقا مثل این می ماند که وقتی چراغ روغن ماشین روشن شد، به مکانیک برویم و از او بخواهیم که این چراغ هشداردهنده را بردارد یا یک تکه چسب روی آن بچسبانیم که دیگر نبینیمش.
علائم—یعنی شیمی مغزی که منجر به افسردگی می شود، دردهای شما، بیخوابی، سردرد، ناباروری، فشار خون بالا، سندرم خستگی مزمن و امثال این—منشاء و منبع بیماری نیستند، مهم نیست که چقدر دردآور، آزاردهنده یا خطرناک باشند.
از آنجا که این علائم برای این به وجود می آیند که توجه شما را به منشاء بیماریتان جلب کنند، بهتر است که علائم بیماری را درمان نکنید، بلکه به دنبال منشاء و منبع این علائم باشید. وقتی فقط به دنبال درمان علائم بیماریتان باشید، نتیجه این خواهد بود که این علائم در جاهای دیگر باز خود را نشان خواهد داد.
وقتی بفهمید که چطور طریقه ی واکنش دادن شما به زندگی بر شما و سلامتیتان تاثیر می گذارد، و واکنش های متفاوتی را انتخاب کنید، قادر خواهید بود که این مشکلات را از ریشه درمان کرده و از بین ببرید.
آیا استفاده از رویکرد ذهنی-جسمی فوایدی هم برای سلامتیتان به همراه خواهد داشت؟
- آیا فکر می کنید از مشاوره با یک متخصص پزشکی فایده ای خواهید برد؟
جلوی آینه بروید و یکی از این متخصص های پزشکی را خواهید دید.
همه ی این متخصصین یک چیز می گویند: با استفاده از رویکرد جسمی-ذهنی میتوانید وقتی مشکلی از نظر سلامتی برایتان پیش می آید، به درک خود از آن مشکل اطمینان کنید.
- آیا احساس نگرانی، اضطراب، و فشار می کنید؟
این روزها حتی وقتی بیمار هم نباشید، برای سلامتیمان احساس نگرانی می کنید.
استرس و فشارهای روحی، یکی از اصلی ترین مؤلفه های مشکلات مربوط به سلامتی به حساب می آید. این روزها دیگر آرامش و آسایش معنی خود را از دست داده است. به همین خاطر است که اکثر ما به دنبال راهی برای سالم ماندن هستیم.
موقعیت های استرس زا و تنش آور هیچوقت از بین نمی روند، اما با استفاده از رویکرد ذهن و جسم، یاد می گیرید که چطور هوشیارانه با این موقعیت ها برخورد کنید.
وقتی یاد بگیرید که چطور از مهارت های کنار آمدن و سازگار شدن با محیط استفاده کنید، قادر خواهید بود واکنش های عادتی خود را در موقعیت های استرس زا تغییر دهید.
- آیا گرفتار بیماری های سخت و مزمن هستید؟
ممکن است با محدودیت ها، دردها، بلاتکلیفی های بیماری های مزمن و سخت دست به گریبان باشید.
مشکلات و بیماری های مزمن رو به پیشرفت هستند اما علم پزشکی توانایی چندانی برای مقابله با آنها ندارد. از دیدگاه ارتباط جسم و ذهن، علائم بیماری های مزمن، هشدارهای دردآور جسمی هستند که مدت زیادی است که پیام های آن نادیده گرفته شده و فقط با خوردن قرص و دارو قابل درمان نیستند. برای درمان این بیماری ها، باید ریشه و منشاء آنها را پیدا کرد، نه اینکه فقط برای از بردن علائم بیماری تلاش کنیم.
با استفاده از رویکرد ارتباط جسم و ذهن، افرادی که مبتلا به بیماری های مزمن هستند، می توانند با جریان طبیعی انرژی سالم در بدنشان دوباره ارتباط برقرار کرده، علائم را به کمترین حد خود برسانند، عملکرد بدنشان را تقویت کنند و دوباره حس کنترل و آزادی جسمی خود را به دست آورند.
- آیا برای بیماریتان تشخیص نهایی صورت گرفته است؟
ممکن است پزشکان تشخیص داده باشند که شما مبتلا به یک بیماری بسیار سخت و خطرناک هستید. اما مطمئناً هنوز شما به مداوایتان امیدوارید.
اگر حاضرید هر کاری از دستتان برمی آید برای بهبود سلامتیتان انجام دهید، چرا تکنیک های ارتباط ذهن و جسم را امتحان نمی کنید؟ با این روش قادر خواهید بود ترسهایتان را فرونشانده و دوباره به زندگی امیدوار شوید.
- آیا دچار علائم مشکل ساز و همیشگی هستید؟
ممکن است همیشه احساس خستگی کنید. یا افسرده باشید. یا هر وقت که از خانه بیرون می روید، سرما بخورید یا آنفولانزا بگیرید. یا چندین و چند سال باشد که دچار بی خوابی هستید. یا اینکه نمی توانید حامله شوید. ده ها یا شاید صدها بیماری و مشکل وجود دارد که ممکن است خطرساز و کشنده نباشند اما باعث می شود احساس ناراحتی، بیچارگی، نگرانی و خستگی کنید.
تکنیک های ارتباط ذهن و جسم، راه های درمانی را پیش روی شما قرار می دهد که درمان های پزشکی قادر به انجام آنها نیست. با استفاده از این تکنیک ها چه به تنهایی چه همراه با درمان های دیگر، باعث می شود بیماریتان را از ریشه درمان کنید و فقط با علائم بیماریتان سر و کله نزنید.
- درد دارید؟
سردرد دارید؟ کمر درد، درد مفاصل، یا دردهای دیگر اذیتتان می کند؟
درد یکی از مهمترین دلایل برای رفتن ما به سمت دارو و درمان است و معمولاً جزء دشوارترین علائم بیماری است که باید با آن دست و پنجه نرم کنیم.
با استفاده از روش ها و تکنیک های ارتباط ذهن وجسم قادر خواهید بود دردهایتان را برطرف کرده و دوباره به زندگی برگردید.
- آیا بالا رفتن سن برایتان مثل یک سرازیری یک دره است که قادر به اجتناب از آن نیستید؟
تحقیقات علمی انجام گرفته روی افراد صدساله نشان داده است که پیر شدن سالم هیچ ارتباطی با خوب غذا خوردن، ورزش کردن، مداوم برای چکاپ نزد دکتر رفتن، و داشتن ژن خوب ندارد.
درعوض، دانشمندان دریافته اند که افرادی عمری طولانی می کنند که فاکتورهای ارتباط ذهن و جسم مثل اتکاء به نفس و خوش بینی را دارا باشند. پیری ذاتاً نشانه ی ناتوانی نیست.
این می تواند مژده ای به همه ی ما باشد. هیچوقت برای یاد گرفتن طریقه ی استفاده از تکنیک های ذهنی برای تقویت سلامتی جسمی و تغییر شیوه ی زندگی دیر نیست.
- آیا به دنبال زندگی غنی تر و پربارتر هستید؟
اکثر افرادی که به دنبال تکنیک های ذهنی هستند می خواهند بهترین زندگی ممکن را داشته باشند.
آنها از اینرو علاقه مند به دانستن این تکنیک ها هستند، چون می دانند که این شیوه ی درمانی فقط به کارکرد و عملکرد فیزیکی بدن شما نمی پردازد بلکه همه ی جوانب زندگی شما را در نظر می گیرد: جسم، ذهن، روح و روان، احساسات، ارتباطات، کار، مسائل مالی، و خلاقیت های فردی.
با به کار بستن این تکنیک ها، احساس توازن و تعادل بیشتری در زندگی داشته و به اهدافتان نزدیک تر خواهید بود.
رویکرد ارتباط جسم و ذهن، راهی است به سوی حس واقعی سلامت.
مهم نیست انگیزه تان چه باشد، مهم نیست علائم بیماریتان چه باشد، مهم نیست با چه مشکلاتی دست به گریبانید، برای دست یافتن به سلامتی واقعی، باید بیاموزید که چطور هوشمندانه اصول این تکنیک ها را در زندگیتان به کار بندید.
اما فکر نمی کنم بتوانید این اطلاعات را از پزشکتان بگیرید.
این به آن خاطر نیست که پزشکتان به این روش ها و تکنیک ها اعتقاد ندارد، نه. یادتان باشد همین پزشک ها هسند که همیشه و همیشه گفته اند 60 تا 90 درصد از بیماری ها به خاطر استرس بیماران است.
اما تا وقتی که علم پاسخ سؤالات ما را در این زمینه کشف نکرده است، باید برای اعمال این تکنیک ها روی پای خودمان بایستیم.
کجا می توایند برای استفاده از تکنیک های ارتباط ذهن و جسم، درخواست حمایت و کمک کنید؟
در موقعیت کنونی، برای این منظور باید خودتان تحقیق کنید و اینکار نیاز به خواندن و آزمایش های بسیار زیاد دارد.
باید بتوانید بین همه ی اطلاعات صحیح و غلط، توصیه ها درست و نادرست، تحریفات و رهنمودهای عالی که در جریان تحقیقات خود پیدا می کنید، از طرق امتحان و آزمایش بهترین ها و درست ترین ها را انتخاب کنید. و این کارها حتی اگر مقدار زیادی وقت اضافه هم داشته باشید، کاری دشوار و زمان بر است.
اگر شما هم مثل من باشید، وقتی مشکلی برای سلامتیتان پیش می آید اصلاً حال و حوصله ی پای کامپیوتر نشستن و در اینترنت دنبال اطلاعات گشتن ندارید و یا اصلاً حوصله ندارید که به کتابخانه بروید و بین صدها و هزاران کتاب دنبال دیدگاه ها و نقطه نظرات صحیح در این رابطه بگردید.
من تحقیق کرده ام.
بیش از 25 سال است که به این موضوع علاقه مند شده و روی آن کار کرده ام. وقتی برای اولین بار درمورد ارتباط جسم و ذهن در سلامتی تحقیق می کردم، خوشحال شده بودم که می توانم با تغییر طرز تفکرم، وضعیت جسمانیم را هم تغییر دهم. تنها دغدغه ام این بود که بفهمم چطور می توانم این کار را که بیشتر برایم شبیه به جادو بود، انجام دهم.
به همین دلیل بود که هر چیزی که در مورد شفابخشی و نیروی ذهن بود را مطالعه کردم.
اما هر چه بیشتر خواندم و تحقیق کردم، گم گشته تر شدم.
توصیه های مخالف و متضاد در این زمینه زیاد است.
اطلاعات بسیار زیادی از نویسنده های معتبر وجود دراد که هیچ معنا و مفهومی ندارند.
ار آنجا که اکثر کسانی که درمورد رابطه ی ذهن و جسم مطلب می نویسند پزشک هستند، وفاداری بی حد و حصر آنها به نقطه نظرات علمی دنیا باعث می شود نتوانند ایده های مربوط به نیروی ذهن را بپذیرند و طریقه ی عملکرد آن را دریابند.
و آندسته از پزشکان که متافیزیک عقیده دارند هم قانون های جدیدی در رابطه با سلامتی می سازند که حتی از قانون های سنتی پزشکی نیز محدود کننده تر هستند.
من سعی داشتن تا خوانده هایم را به کار ببندم، اما هیچوقت آنطور که فکر می کردم موفق نبودم.
دوست داشتم بدانم که کجای کارم اشتباه بوده است. چطور می توانستم بفهمم که کدام اطلاعات اشتباه بوده و کدام صحیح بوده است؟ یا نقطه ی مشترک این اطلاعات در کجا بوده؟
در تحقیق از عنصر فعال
تا آنجا که می توانستم هر نشان و مدرک و اطلاعات از تاثیرات هوشیاری و ذهن بر جسم را جمع کردم.
در این زمینه در رابطه با تاثیر خوش بینی بر سلامتی، واکنش پلاسیبو، علاج های ناخودآگاه انواع سرطان اطلاعاتی گرد آورده و همچنین تحقیقاتی روی صدساله ها انجام دادم.
کتاب هایی درمورد فیزیک کوانتوم مطالعه کردم تا ببینم کدام علم بیشتر با انرژی تاثیر گذار بر جهان رابطه دارد.
همچنین روی گفته های دانشمندانی که تاثیر نیروی ذهن را بر جسم انکار کرده اند تحقیقاتی انجام دادم.
همه ی این تحقیقات به یکجا ختم می شد و آن اینکه عنصر اصلی در رابطه ی ذهن و جسم، ادراک و باور است. همچنین از طریق این تحقیقات بود که دریافتم چرا همه ی ما به ایده ی رابطه ی جسم و ذهن علاقه مندیم اما این رویکرد را در زندگی خود به کار نمی بندیم.
چرا علم و پزشکی در برابر رابطه ی ذهن و جسم و تاثیر ذهن بر لامتی مقاومت می کند؟
وقتی تاریخچه ی علم و پزشکی را بررسی کردم، متوجه شدم که چطور دیدگاه جهانی علمی و اعتقادات و باورهای موجود در رابطه با سلامتی و عملکرد بدن طی دو هزار سال گذشته تغییر کرده است.
من به وضوح دریافته ام که فرهنگ های مختلف همیشه ابتدا دربرابر طرز فکر های جدید، تئوری های جدید، و دیدگاه های جدید مقاومت کرده اند اما در آخر آن را پذیرفته اند. واکنش های منفی نسبت به تئوری های جدید مربوط به سلامتی در گذشته، تقریباً مشابه با واکنش های اخیر به رویکرد ارتباط ذهن و جسم می باشد.
علیرغم این واقعیت که علم قادر به توضیح رویکرد ارتباط ذهن و جسم نیست، اما شواهد دال بر این است که این رویکرد کاملاً واقعی و مفید است. برای پذیرفتن این مطلب فقط کافی است کمی ذهنتان را باز کنید و این ایده ها را برای خود تحلیل کنید.
شواهد بیشتر برای پشتیبانی از رویکرد ارتباط ذهن و جسم.
من دریافته ام که بسیاری از حوزه های تحقیقاتی علمی به اثبات رسانده اند که انرژی فکری—چیزی که ما قادر به رویت و اندازه گیری ان نیستیم و به نظر نمی رسد که بخواهیم آن را باور کنیم—قادر به تاثیرگذاری بر دنیای فیزیکی است.
روانشناسی سلامتی حوزه ای است که فقط منحصر به آزمایش و بررسی تاثیرات فاکتورهای ذهنی و احساسی بر سلامتی می باشد.
تحقیقات انجام گرفته بر فرضیه های بالینی نشان می دهد که ما توانایی معجزه آسایی برای به کار انداختن نیروی کنترل هشیار بر عملکردهای غیر هشیار فیزیکی خود داریم.
تحقیقات بسیاری نیز به اثبات رسانده است که ما دارای یک “انرژی زنده ی جهانی” هستیم. کار محققان روانشناسی، تحقیقاتی که شباهت هایی عجیب بین دوقلوهایی که جدا از هم بزرگ شده اند نشان می دهد، این واقعیت که انسان های چند شخصیتی ممکن است یک لحظه با یک شخصیت مبتلا به دیابت باشند و با تغییر شخصیتشان دیگر دیابت نداشته باشند، و آزمایشاتی که نشان می دهد حیوانات وقتی صاحبانشان به خانه برمی گردند می فهمند.
در مسیر تحقیق درمورد نیروی ارتباط ذهن و جسم، هرگونه راه درمانی و تئوری های مختلف را بررسی کردم: مثل پزشکی غرب، پزشکی چینی، طب سوزنی، هومئوپاتی، رادیونیک، علم مسیحیت، جادوگری و افسونگری، هونا، رنگ درمانی، رایحه درمانی، ماکروبیوتیک (دنش طولانی کردن عمر از راه رژیم غذایی)، کیروپراتیک (فن ماساژ و جابه جا کردن ستون فقرات)، و طبیعت درمانی.
هیچ فرمول ساده ای برای تضمین سلامتی پیدا نکردم.
شاید علاقه ای به شنیدن آن نداشته باشید.
هرکسی که بخواهد چیزی به شما عرضه کند یا بفروشد—چه دیدگاه و نقطه نظرش باشد، چه کالا یا خدمات—لازم است که شما را متقاعد کند که آن چیز دستورالعملی ساده دارد و موفقیت شما را تضمین می کند.
خوب می دانید منظورم چیست اما باز هم برایتان مثال می زنم:
“با این رژیم غذایی هر غذایی که دوست دارید را بخورید و 0 پوند در ماه لاغر شوید!”
“با مصرف آنتی اکسیدان، از سرطان به دور باشید!”
“فقط یک اسپری از آن کافی است تا همه ی کثیفی ها پاک شود!”
علیرغم این حقیقت که این ادعاها هیچوقت حقیقت ندارند، اما همه ی ما باز به دنبال چنین اطمینان خاطری می گردیم که زندگی را به نظرمان ساده کند.
با این تفاسیر فکر می کنم من هم باید با همین روش شما را علاقه مند کنم:
“از نیروی شکفت انگیز ذهنتان استفاده کنید تا برای همیشه بیماری هایتان را از بین ببرید!”
“سه راز برای درمان همه ی بیماری ها!”
“فقط کمی از نیروی ذهنیتان اسپری کنید تا علائم بمیاری به طور کل نابود شوند!”
با ضمانت!!
من هم خبر خوب و هم خبر بدی در این زمینه برایتان دارم.
اخبار بد اینکه، اگر به دنبال یک فرمول برای سلامتی هستید، بهتر است از همان روش های سنتی پزشکی استفاده کنید. مسئولان بهداشتی حاضرند انواع و اقسام فرمول ها را به شما عرضه کنند.
و برای آندسته از افراد راحب طلب باید بگویم که استفاده از این تکنیک ها بدون تلاش و تکاپوی شخصی و فقط با استفاده از یک فرمول ساده امکانپذیر نیست.
و اما خبر خوب
با سالها تجربه و تحقیق و استفاده از این اطلاعات و آموزش به دیگران برای استفاده از آن، دقیقاً می دانم که مشکل شما در به کار انداختن این تکنیک ها کجاست و برای برداشتن موانع راهتان چه باید بکنید. و این ر می تونم بریتن تضمین کنم: وقتی شروع به ستفاده از این تکنیک ها برای سلامتیتان کردید، خواهید دید که چطور سلامتی و زندگیتان در مسیری تغییر خواهد کرد که بور آن قبلاً برایتان غیرممکن بود.
پس قدم بعدی شما برای تغییر طرز فکرتان برای بهبود سلامتیتان چیست؟
یادتان باشد، هیچ راهکار دائمی و همیشکی برای استفاده از ارتباط ذهن و جسم وجود ندارد. تغییر فکرتان طوری که احساس بهتری در شما ایجاد کند، نیاز به تمرین و ممارست فراوان دارد. برای این منظور باید سعی کنید همیشه تصمیماتی اتخاذ کنید که بهتر و پرفایده تر از تصمیمات قدیمیتان بوده باشد.
آشنا شدن با عادت های جدید نیاز به تلاش بسیار زیادی دارد. فهم و دریافت احساساتتان و تطابق دادن آنها با انتخاب هایی که در زندگی دارید، به سعی و کوشش نیاز دارد.زمان می برد که یاد بگیرید چطور به جای واکنش های استرس زا و تنش آور به مسائل، ریلکس باشید.
این تلاش ها ممکن است باعث ترستان شود و پایتان را پس بکشد، اما بدانید که غیرممکن نیست. فقط کافی است که انگیزه تان را از دست نداده و دست از تلاش برندارید.
فراموش نکنید – - نمی توانید کلید خاموش ارتباط جسم و ذهن را فشار دهید.
این به آن معناست که باید یاد بگیرید که از این تکنیک ها با هوشیاری استفاده کنید، چون این ارتباط همیشه در همه ی مشکلات فعال است و هیچوقت از کار نمی افتد.
یادتان باشد، همه ی بیماری ها را می توان با استفاده از تکنیک های ارتباط ذهن و جسم درمان کرد. مهم نیست که چه راه های درمانی دیگری را هم جز این انتخاب کنید.
سلامتی شما در همه ی جوانب وقتی تامین می شود که یاد بگیرید که چطور از نیروی ذهنتان برای اعمال تاثیر مثبت بر واکنش هایتان به زندگی استفاده کنید.
و باز هم یادتان باشد که شواهد زیادی برای اثبات این مسئله در دسترس است: تحقیقات علمی ثابت کرده اند که ذهن شما نیرومندترین ابزار برای ارتقاء سلامتیتان است.
این یعنی مهم نیست که چه راه و روش درمانی را اتخاذ کنید، اگر همراه با روش های دیگر از تکنیک های ارتباط ذهن و جسم هم استفاده کنید مطمئناً نتیجه ی بهتری عایدتان خواهد شد. از این طریق قادر خواهید بود هر مشکلی چه بزرگ و چه کوچک را برطرف کنید.
پس اگر واقعاً نگران سلامتیتان هستید، فکر می کنم وقتش رسیده باشد که فکرتان را عوض کنید!
Add comment آگوست 6, 2008
فواید تفریح و سرگرمی در زندگی
1. تفریح و زندگی فعال برای سلامتی فرد اهمیت دارد.
تفریح و زندگی فعال باعث طول عمر بیشتر می شود—دو سال به عمر متوسط انسان اضافه میکند.
تفریح و زندگی فعال با کاهش بیماری ها و اختلالات مربوط به بالا رفتن سن، طول زندگی مستقل را برای افراد سالخورده افزایش می دهد و باعث سرزندگی و نشاط آنها و شرکتشان در زندگی اجتماعی می شود.
تفریح، ورزش، و فعال زندگی کردن، به طور قابل ملاحظه ای خطر ابتلا به بیماری های قلبی و سکته را کاهش می دهد.
تفریح، ورزش، و فعال زندگی کردن، از ابتلا به پوکی استخوان جلوگیری می کند که بعد از یائسگی گریبانگیر %25 از خانم ها می شود.
تفریح، ورزش، و فعال زندگی کردن، با دیابت مقابله می کند که چهارمین بیماری کشنده (بعد از بیماری های قلبی، سرطان، و بیماری های تنفسی) در سراسر جهان شناخته شده است.
تفریح، ورزش، و فعال زندگی کردن، در جوگیری از ابتلا به برخی سرطان ها مفید شناخته شده است—به ویژه سرطان های روده، سینه و ریه.
تفریح، ورزش، و فعال زندگی کردن، از ابتلا به مشکلات کمر که %25 از بزرگسالان را مبتلا می کند، جلوگیری می کند.
تفریح، ورزش، فعال زندگی کردن، گردشگاه ها و هنر و فرهنگ همه در سلامت فکر و ذهن دخیل هستند. استرس و افسردگی را کاهش داده و سلامت احساسی/روانی را بهبود می بخشد.
تفریح، ورزش، فعال زندگی کردن، گردشگاه ها و هنر و فرهنگ سلامت عمومی افراد را بالا می برد و در کیفیت زندگی آنها تاثیر گذار است.
تفریح یک ابزار درمانی شناخته شده و در بیمارستان ها، کلینیک ها و کل اجتماع مورد استفاده قرار می گیرد (تفریحات فیزیکی، ورزش، هنر و فرهنگ) و به تقویت ظرفیت ذهنی، جسمی و اجتماعی افراد کمک بسزایی می کند.
تفریح برای پیشرفت متعادل انسانها ضروری است و به آنها کمک می کند به استعدادهای بالقوه خود برسند.
تفریح در پیشرفت و ارتقاء بچه ها و جوانان نیز اهمیت دارد: ما با بازی و ورزش مهارت های بیشتری (فیزیکی)، مهارت های اجتماعی بیشتر، و خلاقیت یاد می گیریم، و ظرفیت های فکریمان را بالا می بریم.
تفریح این فرصت را برای بزرگسالان ایجاد می کند که استعدادهای بالقوه خود را (چه از نظر فیزیکی، چه اجتماعی، چه خلاقیتی، چه فکری و چه معنوی) شکوفا کنند.
در جامعه ای که آموزش در تمام طول عمر لازم و ضروری به نظر می رسد، یادگیری تفریح و اوقات فراغت برای بزرگسالان فرصت هایی عالی در دسترس آنها قرار می دهد.
گردشگاه ها و محیط های طبیعی برای خیلی از افراد معانی معنوی بسیاری دارد و هنر و فرهنگ راه بسیار عالی برای کشف معنویت است.
تفریح و گردشگاه ها همچنین در بالا بردن کیفیت زندگی نیز موثرند.
تفریح، ورزش، و فرهنگ و هنر اعتماد به نفس افراد را بالا برده و پایه های زندگی را محکم می کند.
تفریح، گردشگاه ها، ورزش، فرهنگ و هنر، درجه رضایت ما را از زندگی بالا می برد.
تفریح، گردشگاه ها، ورزش، فرهنگ و هنر، بر رشد، یادگیری مهارت های زندگی، و مستقل زندگی کردن تاثیرگذار است.
تفریح، ورزش، فرهنگ و هنر، از رفتارهای خود تخریبی و فعالیت های منفی دوران جوانی مثل سیگار کشیدن، مصرف موادمخدر، خودکشی، و افسردگی نیز جلوگیری می کند.
تفریح، ورزش، فرهنگ و هنر، از بروز جنایات، به ویژه جنایات مربوط به بزهکاری نوجوانان، جلوگیری می کند.
تفریح، ورزش، فرهنگ و هنر، از نژادپرستی جلوگیری می کند و باعث می شود فرهنگ های مختلفی همدیگر را بهتر بفهمند.
تفریح از تنهایی و بیگانگی جلوگیری می کند.
2. تفریح و پارک ها باعث تقویت بنیاد خانواده و ایجاد جوامعی سالمتر میشود.
خانواده هایی که با هم بازی می کنند—تا آخر باهم می مانند. بچه ها و جوانان با هم درارتباط هستند و زوج هایی که اوقات فراغت خود را با هم می گذرانند، احتمال باهم ماندنشان بیشتر است.
تفریح، فرصت های عالی برای پیشرفت بچه ها فراهم می کند.
تفریح، ورزش، فرهنگ و هنر، مهارت های اجتماعی را توسعه بخشیده و شرکت در زندگی جمعی را تقویت می کند.
تفریح و گردشگاه ها، مثل کاتالیزورهایی هستند که جوامعی قوی و خودکفا میسازند.
فرهنگ کمک می کند که مردم همسایگان خود، تاریخ خود و محیطشان را بهتر بشناسند.
تفریح، ورزش، فرهنگ و هنر، در جامعه ایجاد غرور میکند.
3. تفریح هزینه های مربوط به مراقبت های پزشکی، خدمات اجتماعی و پلیس و دادگستری را کاهش می دهد.
ورزش و سلامتی از بروز بیماری و شدت یافتن آن جلوگیری میکند و به این طریق هزینه های مربوط به مراقبت های پزشکی کاهش می یابد.
تفریح باعث حمایت و پشتیبانی از خانواده است و به این ترتیب هزینه های مربوط به مشاوره های خانواده و نگهداری از فرزندان بی سرپرست را کاهش می دهد.
تفریح باعث کاهش میزان جنایات و بزه های اجتماعی است و درنتیجه هزینه های مربوط به پلیس و دادگستری نیز کاهش می یابد.
4. تفریح و گردشگاه ها مولد قوی اقتصادی به شمار می رود.
تفریح و ورزش عملکرد کاری را تقویت می کند و باعث افزایش بازده کار و کاهش غیبت از کار می شود.
تفریح، گردشگاه ها، فرهنگ و هنر توجه حرفه های مختلف را در اجتماع به خود جلب می کند که باعث توسعه اقتصادی است.
تفریح، گردشگاه ها، ورزش، فرهنگ و هنر باعث جذب توریست می شود که سومین صنعت درحال رشد در جهان است.
تفریح، گردشگاه ها، ورزش، فرهنگ و هنر در جامعه ایجاد کار می کند.
سرمایه گذاری های کوچک روی تفریحات، گردشگاه ها، ورزشف فرهنگ و هنر با برگشت اقتصادی عظیمی همراه است.
پارک ها و گردشگاه های آزاد ارزش ملکی و درنتیجه درآمد مالیاتی را افزایش می دهد.
Add comment آگوست 6, 2008
چگونگی کنترل قیمت مسکن
اگر شما هم ایده ای برای کنترل بازار خانه و ملک داشتید، حتماً در انتهای مقاله (بخش نظرات) بیان کنید. نظر ما این است که همه ما ایده ها و نظرات عملی و جالبی در این رابطه داریم فقط باید زمینه ای برای طرح آنها مهیا شود. مجموعه ای از این ایده ها را امروز در سایت مردمان گرد آورده ایم تا در صورت امکان مورد استفاده قرار گیرند.
متوقف کردن یا کاهش مالکیت خانه دوم
%80 از خانه های جدیدی که ساخته می شود، توسط کسانی خریداری می شوند که صاحب خانه دیگری هم هستند. این مسئله به افراد دیگر که اجاره نشین هستند و خانه ای از خودشان ندارند صدمه می رساند. اگر قانونی تصویب می شد که خرید دومین ملک و خانه را برای افراد ممنوع می کرد، آنوقت افراد بی خانه فرصت بیشتری برای خرید خانه پیدا می کردند و بازار ملک نیز اینقدر مغشوش نبود.
پول و امتیاز، پیش نیاز خرید خانه
ایده دیگر برای کنترل قیمت خانه، این است که افراد علاوه بر داشتن پول مورد نیاز جهت خرید خانه، امتیازات دیگری مثل، شغل محلی یا رابطه محلی هم داشته باشند.
خانه مورد نظر به کسی فروخته می شود که هم پول کافی برای خرید آن داشته باشد و همچنین بیشترین امتیاز برای خانه دار شدن را دارا باشد. آنوقت افزایش قیمت خانه %2 در سال خواهد بود. به این ترتیب مکانیزم قیمت خانه کنترل خواهد شد و دیگر با عرضه و تقاضا تنظیم نمی شود. و استاندارد زندگی مردم ارتقاء پیدا کرده و قدرت خرید خانه را پیدا می کنند.
صنعت نیز ارتقاء می یابد چون دیگر نیازی به بالا رفتن حقوق نیست. دلیل آن هم این است که پرداخت اجاره که یکی از سنگین ترین بخش خرج و مخارج یک خانواده است، از زندگی آنها برداشته می شود. همچنین دیگر نیازی نخواهد بود که کار را به خارج از کشور بفرستیم. یکی از دلایل اینکه کار را به خارجی ها می سپاریم این است که حقوق در بعضی کشورهای خارجی پایین تر است.
پول تمبر
افزایش پول تمبر. ایده تنظیم و کنترل بازار ملک و خانه به خاطر این نیست که پول را از حساب مردم بیرون بکشیم، هدف آن این است که مردم زندگی بهتری داشته باشند.
مالیات بر سود سرمایه
مالیات بر سود سرمایه حاصل از سود فروش خانه. اما چطور می توان فروشنده ها را انتخاب کرد؟ ممکن است این سودها پنهان باشند و یا غیرمجاز به دست آیند. باز هم می گوییم ایده تنظیم و کنترل بازار ملک و خانه به خاطر این نیست که پول را از حساب مردم بیرون بکشیم، هدف آن این است که مردم زندگی بهتری داشته باشند.
کنترل اجاره بها
اینکه سود ایجاد مسکن را به صورت سوبسید پشت آن ملک یا خانه قرار دهیم به جای اینکه آن را از افراد بگیریم. با این کمک های مالی، دیگر صاحبخانه ها اجاره بها را مداوماً بالا نمی برند.
سازمان های مسکن
می توان انجمن ها و بانک هایی ساخت که افراد در آن پولهایشان را پس انداز می کنند و در قبلا این پول ها به آنها مسکن داده می شود، تقریباً مشابه با کاری که بانک مسکن می کند. به این ترتیب حساب پس انداز با هزینه خانه هم تراز خواهد بود. البته نقص چنین پس اندازی این است که موسسات مالی ممکن است با افزایش تقاضا، قیمت مسکن را هم بالا ببرند.
یک ایده برای بالا بردن میزان موجودی مسکن این است که به مردم این امکان داده شود که خانه های خود را به دپارتمان های مسکن محلی واگذار کنند. درعوض به این طریق بتوانند برای فرزندان و نوه های خود هم تامین مسکن کنند به این ترتیب که با واگذار کردن ملکشان برای ساخت و ساز آپارتمان، در آینده به فرزندان و نوه هایشان امتیاز خانه دار شدن تعلق گیرد. سطح این امتیاز می تواند برحسب ارزش خانه و ملک آنها گذاشته شود. همچنین می توانند ردصورت نداشتن فرزند، خودشان نام کسانی را که می خواهند به موسسات معرفی کنند تا به آنها امتیاز خانه دار شدن داده شود.
خیلی از افراد عقیده دارند که آنها که اجاره نشین خانه های سازمانی و دولتی هستند باید بعد از مدتی حق خرید آن خانه به آنها داده شود. آن سازمان هم باید با قیمت کامل آن خانه ها را فروخته تا بتواند از پول آن استفاده کرده و خانه های جدید بخرد.
1 comment جولای 22, 2008
رابطه تان را با رئیستان بهبود بخشید
چه دوستش داشته باشید و چه از وی متنفر باشید، کلید آینده شما در دست رئیستان است. این آینده شامل پیشرفت ها و ترفیع های کاری شما هم می شود. این اختلافات و ناسازگاری ها سر هر چه که باشد، چه بر سر یک پروژه کاری یا بگومگوهای قدیمی، یک چیز را باید همیشه به یاد داشته باشید: اگر این اختلاف و دشمنی زمان زیادی طول بکشد، این رئیستان است که انتقام گرفتن برایش خیلی آسان است.
راه های زیادی غیر از به دست و پا افتادن برای بازسازی پل های خراب شده بین شما و بهبودی رابطه تان وجود دارد. در این مقاله به چند مورد از این راهکارها اشاره می کنیم.
جَو را آرام کنید
برای بهبود بخشیدن به رابطه با رئیستان، به دنبال فرصتی باشید که با او رودررو صحبت کنید. اگر می دانید که اول صبحها که به محل کار می آید بدخق است و آخر وقت ها هم آنقدر خسته است که با یک تلنگر عصبانی می شود، پس به هیچ وجه این دو زمان را برای صحبت کردن با او انتخاب نکنید. به هیچ عنوان درمورد دلیل اصلی این کدورت با همکارانتان صحبت نکنید. محل کار همانقدر که محلی برای انتقام، بهانه جویی و توطئه چینی است، به نوعی یک تراژدی شکپیری هم هست. پس وقتی مشکلاتتان را پیش خودتان نگه می دارید، حتماً شخصاً و تنها با رئیستان صحبت کنید. دلیل نارضایتی و شکایت خودتان را به او بگویید و درمقابل به حرفهای او هم گوش دهید. حتی اگر در آخر این بحث هنوز هم مرغش یک پا داشت، این شما هستید که باید جلوی زبانتان را بگیرید و خودتان را از نتیجه بحث راضی نشان دهید. اما مطمئن باشید که این اتفاق به ندرت پیش خواهد آمد. رئیستان خیلی خوشحال خواهد شد که کارمندش اینقدر رک و درعین حال محترمانه حرفهایش را با او درمیان می گذارد. این راهکار برای بازسازی رابطه بسیار موثر و کارامد است.
به خودتان نگیرید
مطمئناً این اولین باری نیست که رئیستان روی یک نفر در شرکت دست گذاشته است. کمی به بالا و پایین های سابقه کاری خود فکر کنید: آیا تابه حال شده بود بدون اینکه خودتان بخواهید به شما مرخصی دهد؟ آیا آخرین پاداشتان خوب بوده است؟ آیا وقتی کاری را خوب انجام می دهید، تحسینتان می کند؟ اگر اینطور است، پس زیاد این حرف او را که باعث ناراحتیتان شده جدی نگیرید. بدانید که کار کردن همیشه بالا و پایین دشاته است. برای بازسازی رابطه تان از راهکاری که در بالا اشاره شد استفاده کنید و بگذارید بداند که برایتان نحوه رفتار او مهم است.
بهترین باشید
پاداش هایی که رئیستان می دهد، گزارش های او از عملکرد کاری شما و از این قبیل بر مبنای این انجام می شوند که شما و گروهی که در آن کار می کنید چطور خودتان را در آن کار نشان داده باشید. اگر تلاش کنید و نتایج خوبی برای شرکت رقم بزنید، رابطه تان به خودی خود ترمیم می شود. دو صد گفته چون نیم کردار نیست! کسی که حرف می زند شاید وعده و وعیدهای پوچ و توخالی تحویل رئیس می دهد اما وقتی با عمل موفقیتتان را نشان رئیس می دهید، به او ثابت می کنید که فرد ارزشمندی برای آن شرکت هستید.
کینه توزی نکنید
از قدیم گفته اند، افراد کمی هستند که فرق بین مانع و فرصت را می دانند و می توانند ازهر دو اینها بعنوان پلی برای پیشرفت استفاده کنند. کینه یک مانع است که بین شما و رئیستان قرار می گیرد، منتها این مانع تا زمانی آنجاست که خود شما بخواهید. رابطه را بهبود بخشید حتی اگر به غرورتان بر خورده باشد.
رئیس کیست؟
Add comment جولای 22, 2008
اهمیت پیش نوازی در رابطه جنسی و ازدواج
در ابتدای رابطه طرفین در حال درک و یافتن خصوصیات یکدیگر هستند. آنها تمایل دارند که مرزها و محدوده های یکدیگر را شناسایی کنند. بیشتر زوج ها از زمانی که با یکدیگر آشنا می شوند، تا وقتی که با هم ازدواج می کنند، هیچ گونه رابطه ی جنسی با هم برقرار نمی کنند؛ اما آیا این امر بدان معناست که در دروران عقد هم نمی توانند به هیچ وجه یکدیگر را لمس کنند؟ اصلاً؛ این دقیقاً همان کاری است که در این دوران باید انجام دهند. آنها باید یکدیگر را لمس کرده و نوازش کنند. یکدیگر را در آغوش بگیرند و ببوسند. میل خود را نسبت به دیگری ابراز کنند، و به طرف مقابل نشان دهند که احساس زیادی نسبت به او دارند.
زمانیکه زوجین به مرحله ی معاشقه برسند، از تحریک پذیری بالایی نسبت به هم برخوردار خواهند بود. این مسئله به دلیل امری فرای شیمی مطلوب فی ما بین بوجود می آید و می توان گفت که بخش اعظمی از آن به دلیل نوازش کردن ها و در آغوش گرفتن ها بوجود می آید. دوران ابتدایی ازدواج سرشار است از حمام های آب گرم دو نفره و معاشقه های طولانی مدت. اما چرا پس از مدتی همه چیز ناپدید می شود؟
من تصور می کنم که دلیل اصلی این امر که میل و اشتیاق برای ارتباط جنسی پس از چندی در میان زوجین از بین می رود این است که شرکای جنسی دیگر برای هم جدید و باروح و پرنشاط نیستند.
زوجین دیگر مانند گذشته همدیگر را لمس نمی کنند، در آغوش نمی گیرند، و ناز و نوازش نمی کنند. به نظر می رسد که فقط به این خاطر به رختخواب می روند که ارضا شوند و هیچ چیز دیگر برایشان مهم نیست. آیا آنها فراموش کرده اند که ارگاسم تنها بخش ناچیزی از ارتباط جنسی است؟
رابطه ی جنسی به این دلیل در ابتدای آشنایی از جذابیت بالایی برخوردار است چرا که در آن نوازش و لمس کردن و در آغوش گرفتن زیادی وجود دارد. به این امور به طور کلی “پیش نوازی” اطلاق می شود؛ اما چقدر اتفاق می افتد که زوج هایی که برای 10 سال یا بیشتر با هم ازدواج کرده اند، چنین کارهایی را برای هم انجام دهند؟ اگر بخواهیم صادقانه به این پرسش پاسخ دهیم، باید بگوییم که به ندرت چنین اتفاقی روی میدهد. چقدر اتفاق می افتد که یکدیگر را در آغوش بگیرند و شیطنتت به خرج دهند؟ متاسفانه به ندرت.
اما جای هیچ گونه نگرانی وجود ندارد؛ شما اگر بیستمین سال زندگی مشترکتان را نیز می گذارانید این توانایی را دارید که اشتیاق و تمایلی که در ماه عسل داشتید را به زندگی خود بازگردانید! تنها چیزی که به آن نیازدارید قدری پیش نوازی است.
در حقیقت پیش نوازی بخش مهمی از یک ارتباط جنسی موفقیت آمیز را تشکیل میدهد. چیزی است که سبب می شود طرف مقابل بیش از پیش تحریک شود. حرکت کوچکی است که سبب می شود میل طرف مقابل به شما دو چندان شود. زمانیکه فقط به بستر رفته و همه چیز را با مقاربت شروع کنیم، نباید انتظار باشیم که تحریک شویم و به اوج لذت جنسی دست پیدا کنیم. این امکان وجود دارد که برخی از افراد حتی موفق شوند به ارگاسم نیز برسند، اما باید نیمی از وقت خود را صرف تحریک کردن خود و طرف مقابل بکنند.این کار فاصله زیادی با یک معاشقه ی رمانتیک دارد.
اما اگر ارتباط جنسی خود را با قدری پیش نوازی بیامیزید، آنوقت پیش از مقاربت هر دو نفر به مرحله ی تحریک شدگی می رسند. هر دو نفر آماده هستند، تمایل دارند و به اندازه ی کافی برانگیخته شده اند. این امر سبب می شود رابطه بهتری را برقرار کرده و هر دو نفر رضایت بیشتری را از ارتباط خود احساس کنند.
پیش نوازی چیزی نیست که حتماً لازم باشد آنرا قبل از ارتباط جنسی شروع کنید. پیش نوازی را حتی می توانید صبح شروع کنید، حتی اگر تا پایان شب نتوانید رابطه ی جنسی برقرار کنید. به خاطر داشته باشید که همان نوازش ها، در آغوش گرفتن ها و بوسه های کوچک هستند که تمایل و برانگیختگی زیادی در طرف مقابل ایجاد می کنند. خوب شروع کنید و حتی زمانیکه در حال تماشای فیلم هستید دستتان را بر روی پای معشوقه تان بگذارید. بوسه های آرام و لطیف از او بگیرید و کمی شیطنت کنید و یا حتی خیلی زیاد… فقط فراموش نکنید که مهمترین قسمت یک رابطه جنسی رضایت بخش، چیزی نیست جز…. پیش نوازی! .
Add comment جولای 22, 2008
سایز سینه در خانمها: آیا واقعاً اهمیت دارد؟
آیا واقعاً سایز سینه اهمیت دارد؟ سالهای سال است که من و همسرم سر این موضوع با هم بحث می کنیم. مرغ همسایه همیشه غاز است و به همین خاطر است که زنها معمولاً برای خودشان دلیل ارائه می دهند که چرا باید سینه های کوچک یا بزرگ داشته باشند. اما آیا واقعاً تفاوت پزشکی خاصی بین داشتن سینه های کوچک یا بزرگ وجود دارد؟
اول باید کمی با آناتومی سینه آشنا شویم. سایز سینه بیشتر از بافت های چربی و بافت های فیبروز تشکیل شده است تا غدد تولیدکننده شیر. وقتی درمورد سایز سینه و رابطه آن با تولید شیر و خطر سرطان سینه فکر میکنیم، این مسئله اهمیت زیادی پیدا می کند.
به طور کلی، سایز سینه تغییر چندانی در عملکردهای بیولوژیکی آن ایجاد نمی کند. در زیر به برخی از باورهای نادرست درزمینه سایز سینه اشاره می کنیم.
1) سایز سینه تاثیری در میزان توانایی تولید شیر ندارد
ازآنجاکه سایز سینه بیشتر به بافت های فیبروز و چربی موجود در آن بستگی دارد تا مقدار غدد شیر، خانم هایی که سینه های بزرگترین دارند، لزوماً شیر بیشتری تولید نمی کنند. تولید شیر در سینه از طریق هورمونی تحریک می شود و برحسب تقاضا افزایش می یابد. افزایش دفعات شیردهی به نوزاد تولید شیر را بالا می برد. بااینکه خیلی از عوامل مثل خستگی، استرس و افسردگی می تواند بر تولید شیر تاثیر بگذارد، لازم نیست استرس کوچک بودن سینه هایتان را هم به بقیه استرس های مادرانه تان اضافه کنید چون سایز سینه تاثیری در توانایی شیردهی شما ندارد.
2) سایز سینه تاثیری در احتمال ابتلا به سرطان سینه یا درمان آن ندارد
محققان دریافته اند که سایز سینه تاثیری در احتمال ابتلا به سرطان سینه ندارد. علاوه بر این، سایز سینه تغییری در دیدگاه درمانی شما نیز ایجاد نمی کند. متداولترین نوع سرطان سینه از پوشش سلول ها در غدد تولید شیر ایجاد می شود. ازآنجا که خانم هایی ک سینه های بزرگتری دارند، لزوماً غدد شیری بیشتری ندارند، درنتیجه دلیلی ندارد که این خانم ها بیشتر در معرض ابتلا به سرطان سینه قرار داشته باشند. اگر سینه های بزرگی دارید و نگران توانایی خود برای تشخیص و درمان سرطان سینه هستید، یادتان باشد که تحقیقات به نگرانی های شما صحه نمی گذارد. تنها احتیاط لازم این است که چاقی نشان داده است که احتمال بروز سرطان سینه را بالا می برد. زنان چاق سینه های بزرگتری دارند اما براساس تحقیقاتی که در بالا به آنها اشاره شد، به نظر می رسد که چاقی عامل تعیین کننده تری است تا بزرگ بودن سینه ها. انباشته شدن چربی های بیشتر، سطح استروژن را بالاتر می برد به همین خاطر است که افراد چاق بیشتر در صدد ابتلا به سرطان سینه هستند.
3) سایز سینه تاثیری در میزان درد شما طی ماموگرافی ندارد
در یک تحقیق که در آن از خانم ها درمورد میزان دردشان سوال شد، خانم هایی که سینه های بزرگتری داشتند لزوماً درد بیشتری را گزارش ندادند. اجازه ندهید ترس شما از درد باعث شود نتوانید آزمایشتان را به درستی انجام دهید.
ناراحتی های فیزیکی و احساسی واقعیت دارند
از باورهای نادرست که بگذریم، سایز سینه می تواند بر سلامت روزانه خانم ها تاثیر زیادی داشته باشد. برای مثال، خیلی از خانم ها که سینه های بزرگتری دارند، بیشتر دچار ناراحتی های جسمانی مثل درد کمر، گردن، شانه ها و سردرد می شوند. برای بعضی از این خانم ها، سینه بندهایی که بهتر اندازه سینه شان باشد راه حل خوبی است. علاوه بر این، پایین آوردن وزن برای کاهش چربی های سینه نیز میتواند کمک کننده باشد. باوجود این تلاشها، خیلی از خانم ها جراحی سینه برای کاهش سایز آن را برای راحتی از شر آن دردها و مشکلات لازم می دانند.
شکی نیست که سایز سینه تاثیر شگرفی بر سلامت روانی و احساسی خانم ها دارد. از این گذشته، نادیده گرفتن اهمیتی که فرهنگ ما به سایز سینه می دهد، غیرقابل انکار است. از دوران بلوغ تا بزرگسالی، خانم ها با هنجارهای ایدآلیستی مواجه می شود و بطور مداوم وضعیت خود را با این هنجارها مقایسه می کند. تعصبات خاصی همیشه متوجه خانم هایی که سینه های خیلی بزرگ یا خیلی کوچک دارند بوده است. زن یا دختری که سینه های بزرگی دارد ممکن است از نظر جنسی زیر سوال رود و خانم یا دختری هم که سینه های کوچکی دارد ممکن است احساس حقارت کند. باید بدانیم که این فشارهای خارجی و داخلی به هر حال وجود دارند، و درنتیحه باید دختر ها و خانم های جامعه را تشویق کنیم که از وضعیت ظاهری خود در هر صورت احساس راحتی کنند و به هیچ وجه تحت تاثیر باورها و شایعات موجود قرار نگیرند.
خطر آخر برای همه خانم ها این است که نباید به خاطر سایز سینه هایتان توقع زیاد یا کم از بدنتان داشته باشید. به ویژه، باید بدانید که توانایی شما در شیردهی و خطر ابتلا به سرطان سینه که دو مورد از مهمترین مشکات و دغدغه های مهم سلامتی خانم هاست، کاملاً با سایز سینه بی ارتباط است.
2 comments جولای 22, 2008
حس بویایی مرد مورد علاقه تان را از آن خود کنید
در این مقاله ایده هایی مختلف مجذوب کردن حس بویایی مردها را به شما معرفی می کنیم. برای این منظور به خاطرات دوران کودکی، رایحه غذاهای مورد علاقه و عطرهایی که برای خود یا شما می پسندد اشاره می کنیم.
برای همه ما بوهای خاصی است که احساس امنیت و شادی را در ما زنده میکند: این رایحه میتواند بوی چمن باران خورده، نان تازه، یک صابون خاص، یا بوی لباسهای خیس باشد. خیلی از مردها به بعضی بوهای خاص حساس هستند و درواقع، شاید راهی که می توانید به مرد مورد علاقه تان نزدیک شوید، از راه دلش نباشد و از راه بینی او باشد.
از بوی چه غذاهایی خوشش می آید و خوشش نمی آید؟
ممکن است یک شب با او غذا پخته باشید یا در رستوران بوی پنیر پارمسان یا گیاهانی با بوی تند را استنشاق کرده باشید. باید به واکنش او توجه کنید. آیا او مجذوب بوی غذاهای خاصی می شود یا از آنها بدش می آید؟
از او بخواهید واکنشش را برای شما توصیف کند. این رایحه می تواند رابطه ای با دوران کودکی او، معشوق قدیمی، یا یک موقعیت شاد یا بد قدیمی داشته باشد.
مثلاً اگر متوجه شدید که طرف مورد علاقه تان به بوی وانیل تمایل دارد، می توانید دنبال عطری برای خودتان بگردید که با رایحه وانیل باشد. یا دسرهای خوشمزه وانیلی برای او درست کنید.
چه بوهایی دور و برش وجود دارد؟
حتی اگر مثل کارآگاه ها همه آپارتمانش را برای پیدا کردن بو و عطرهای مورد علاقه اش زیر و رو نکنید، هنوز هم می توانید با دقت به جزئیات زندگی روزمره اش، بوهای مورد علاقه او را پیدا کنید. ببینید برای شستن لباسهایش از چه پودری استفاده می کند؟ لوازم خانه اش چه نوعی است؟ آیا آنها را به خاطر بویشان انتخاب کرده است یا اصلاً بوی آنها برایش مهم نیست؟ لوازم خانه اش نشان می دهد که چقدر حس بویایی دقیقی دارد و مسئله بو و رایحه چقدر برایش اهمیت دارد.
حمام خانه بهترین نقطه برای پیدا کردن بوهای مورد علاقه اوست. صابون و شامپویش را بو کنید. کرم مرطوب کننده اش را هم همینطور. آیا بوی خاصی را پیدا می کنید که در همه آنها مشترک باشد؟ افترشیو یا ادکلنش هم می تواند روشن ترین نشانه بوهایی باشد که دوست دارد. از این گذشته، اگر او از این بو برای روی صورت و بدنش استفاده می کند، پس مطمئناً اهمیت ویژه ای برایش دارد.
یادتان باشد، طرفتان همانقدر که از بوی عطر خودش لذت می برد، مطمئناً بوی عطر شما هم اهمیت زیادی برایش دارد. خیلی از مردها درمورد بوی شما خیلی رک هستند و نظرشان را راحت به شما می گویند. دقت کنید و به نظری که درمورد عطرتان می دهد خوب توجه کنید. اگر وقتی بغلتان کرده است با حس خوبی می گوید، “وای، تو فوق العاده ای”، مطمئن باشید که بهترین عطر را برای خودتان انتخاب کرده اید.
با دقت به اولویت ها و علایق بویایی طرفتان مطمئن باشید که نتیجه خوبی عایدتان می شود. اگر بعضی بوهای خاص که در خانه اش یا جایی در زندگیش پیدا کرده اید را برایش زنده کنید مطمئن باشید از اینکه شما را در زندگی خود دارد بی نهایت احساس خوشبختی می کند. البته قدرت بویایی را نباید در محوطه خانه او منحصر کنید. باید بوهایی را که بیشتری تاثیر را روی او دارند پیدا کنید و این بوها را روی پوستتان، در آشپزخانه و در اتاق خوابتان در معرض توجه اش قرار دهید و مطمئن باشید که او را بیش از پیش مجذوب خودتان خواهید کرد.
Add comment جولای 22, 2008
تصاویری از روز و روزگار بهائی ها در سرزمین شیعیان
محتسب است و شیخ و من صحبت عشق درمیان
ا ز چه کنم مجابشا ن پخته یکی و خام دو
“طاهره قرة العین “
“وقاحت به شادی گشاده دهن”
1348 (1969) - دبستان مهر آئین – سال سوم – کلاس تعلیمات دینی
در ته یک راهروی دراز، یک کلاس چهل نفره با دو ردیف نیمکت ، در هر ردیف پنج نیمکت و برهر نیمکت چهار دختر بچه.
معلم مرد است ، با قدی متوسط و هیکلی به غایت استخوانی و لاغر وبا ته ریشی که صورت استخوانی اش را پوشانده است. دکمه پیراهنش را تا به آخر بسته است. دو انگشتر بزرگ عقیق انگشتهای دراز و استخوانی اش را هولناک کرده است. چشمهای ریزی دارد.مژه ندارد ویا اگر دارد از دور پیدا نیست . مثل ژنرالها در میان نیمکتها راه می رود و به دقت تک تک دختران را ورانداز می کند. سکوت و انتظار!
” یادتون نره هفته آینده سه تا آیه قرآن رو که براتون خوندم باید حفظ باشید از همه می پرسم. حالا کتاباتون را ببندین خوب گوشاتون را باز کنین می خوام در مورد یک فرقه ضاله باهاتون حرف بزنم و بهتون هشدار بدم. ولی اول بگین ببینم توی این کلاس کسی بهائی هس یا نه؟ “
سرها به نیمکت آخر برمی گردد. ده ها چشم زل می زنند به دخترکی ریز جثه با موهای بلند طلائی که محکم با کشی کلفت آن را به عقب کشیده است. صورتش یکپارچه سرخ است . سرش کاملا پائین است. قطره های عرق آرام آرام از چانه اش می ریزند روی یقه سفید روپوش مدرسه اش. هیچکس حرفی نمی زند. سکوت و دیگر هیچ!
معلم ادامه می دهد: ” این فرقه ضاله پر از گناه و کثافتکارین. رسمشون اینه که تمام برادرها و پدرها شبها میرن سراغ خواهرها و دختراشون و اعمال گناه و زشت انجام میدن. اصلا این وظیفه دینی شون هس.”
سرها دوباره به عقب برمی گردد. این بار چشمها حیرت زده اند و بهت آلود و خشمگین و پر از تحقیر.
معلم عرق کرده و صورتش سرخ شده، گوئی شهوتی شبانه او را به هیجان آورده است.
دخترک قوز کرده، سرش همچنان پائین است ، انگار عاجزانه به زمین التماس می کند که وی را ببلعد. لبانش آرام تکان می خورد. مثل اینکه با خدا حرف می زند.
انگار خدا جوابش را می دهد و زنگ مدرسه به صدا درمی آید .
☻☻☻☻☻
“شب نهادانی از قعر قرون آمده اند”
1349(1970)- مراسم عاشورا – محله پهلوی
از انتهای خیابان ، عزاداران ، حسین حسین گویان قدم قدم به جلو می آیند . زنجیرها و قمه ها با نظم و ترتیب بالا می رود و به شانه ها و سرها کوفته می شود. از سرهای برخی خون بیرون زده است. اعضای جلوی دسته حرارت و شور حسینی بیشتری از خود نشان می دهند.
جمعیتی به تماشا ایستاده است.
دسته عزاداری بعد از توقفی کوتاه دوباره به حرکت می افتد. اواسط خیابان که می رسند مردی از میان جمعیت به سراغ سردسته می رود و خانه ای را به او نشان می دهد. مرد می ایستد چند تکه سنگ از جیبش بیرون می آورد و با فریاد “بد بابی ” و “سگ بابی” به طرف یک درِ آهنیِ آبی رنگ پرتاب می کند. در چشم بهم زدنی اکثریت عزاداران به سنگباران خانه ی درآبی می پردازند . تا میانه ی در سنگ ها تلنبار می شوند.
جمعیت تماشاچی به وجد می آید و گروهی هیجان زده درمراسم سنگ پرانی شرکت می کنند.
چراغهای خانه خاموشند. از بیرون به نظر نمی آید کسی خانه باشد. عزاداران خسته می شوند و دوباره حسین حسین گویان به حرکت می افتند و از محله دور می شوند.
نوری کم سو از کنار درِ آبی رنگ به چشم می خورد. از درزهای در می توان برق چند چشم و سماجت شمعی لرزان را در ترس تاریکی و وقاحت عربده و گرد و خاک دید.
☻☻☻☻☻
” بر آتش سوسن و یاس “
1355 (1976)- محله باغ گل
تمام محله را به نام باغش می شناسند، محله باغ گل. عطر گلهای نرگس و یاس و محمدی ، تمام محله را در طول سال پرمی کند. این باغ همیشه ودر تمام سال گل دارد. در وسط باغ جوی آبی روان است و درختهایی که انگار سرسبزی در دل آنها جاودانه خانه کرده است. باغبانی که به نقد جوانی زنده گی باغ را ضمانت کرده و رشته های موی سپید را به نصیب برده است، نگهدار دائمی این باغ است.
ظهر بعد از نماز جمعه، در محله باغ گل – شیشه های خلوت مردم با کلوخ و سنگ پاره های الله اکبرخرد و خاکشیر می شود. اهالی محل، برخی بهت زده ، تعدادی از سر تفنن ، برخی از سر تعصب ، در کوتاه زمانی از خانه هایشان بیرون می آیند. جماعتی پر از جوش و خروش، الله اکبر و مرگ بر بابی می گویند و به طرف باغ می روند. جماعت در چند دقیقه ای به باغ می رسند و از حنجره های خصومت، الله اکبر را بلندتر می گویند. از آن میان چند نفری با هیاهوی ” مرگ بر بابی” باغ را سنگباران می کنند.
سردسته اشان ملائی است فربه با عمامه سفید و ریشی پرپشت. در حالیکه عرق از سر و صورتش می ریزد با اشاره ای جمعیت را ساکت می کند و باغبان را صدا می زند.
صدائی ترس مرده از پشت در جواب می دهد:
“آخه چی می خواین از من؟ صاحب این باغ اینجا نیس فقط سالی یک بار سر می زنه. منم که مسلمونم . به این باغ چکار دارین؟
“بیا بیرون وگرنه در رو می شکنیم”
درِ باغ باز می شود. چهره وحشت زده باغبان پیر لای در می ایستد و می گوید:
” گفتم که صاحب باغ اینجا نیس”
ملا با خشم به او می گوید:
” از خودت خجالت نمی کشی؟ تو توی آتش جهنم می سوزی چون برای بهائی کارمی کنی. این باغ نجسه و ننگ محله !”
“لعنت بر بابی” و “مرگ بر سگ بابی” دوباره بالا می گیرد.
ملا با خشم باغبان را به کناری می زند. خلق الله به باغ هجوم می آورد.
در چشم به هم زدنی تمام محله از دود یاس و نرگس وگلهای محمدی پُرمی شود.
☻☻☻☻☻
“حدیث هول قیامت”
1357(1978)- محله سعدی
در انتهای یک کوچه دراز در محله ای قدیمی که رنگِ رخسار زهوار در رفته اش از سِرِ ضمیرِ کهنگی اش می گفت ، خانه ی دو طبقه ایست با درِ چوبی ِ رنگ و رو رفته و دو پنجره که حصیرهائی کج و معوج آن را پوشانده اند. روی پشت بام جوانی 17 ساله ، سبزه رو، با قرآنی در دست ، در هراس رسیدن حزب الله، ایستاده است.
حزب الله که چند خانه ی بهائی های سر راه را به آتش کشیده است ، خون تشنه و خشم آلود، به جلوی خانه ی دو طبقه می رسد.
جوانک از پشت بام با قدم های ترس زده جلو می آید و به لب بام می رسد. قرآن را بالای دست بلند می کند و با صدائی بلند و بریده می گوید:
” به این قرآن قسم ما بهائی نیستیم . اشتباه گرفتین” و به تمام مقدسین یک نفس قسم می خورد.
حزب الله به شک می افتد. مردّد است!
مردی قوی هیکل و ریشو از پائین فریاد می زند: ” به ما گفتن که اینجا خونه بهائی هاس. اگه راست می گی بگو یا علی و بپر پائین . اگه مسلمون باشی علی حفظت می کنه.”
عربده های لعنت بر بهائی حزب الله از دیوار خانه بالا می رود.
جوانک خشکش زده، عواقب سوختن خانه را با اثرات شکستگی دست و پا، به ترازو می گذارد. به انبوه زنگیان مست نگاهی می کند، دلش هُری می ریزد، چشم می بندد و می پرد.
حزب الله ساکت می شود . جوانک بر زمین افتاده است . خون از پیشانی و دست و پایش روان است. حزب الله هنوز مردد است و خموش. جوانک خون آلود برمی خیزد .
حزب الله به سراغ خانه بعدی می رود.
☻☻☻☻☻
“و گاهواره ها از شرم به گور پناه بردند”
1359 (1980) گلستان جاوید – قبرستان بهائی ها
یک زن نسبتا جوان و یک پسر 9 ساله و دخترکی 5 ساله میان سنگ قبرهای شکسته و خرد شده راه می روند. هیچ سنگ قبری سالم نمانده است. گوئی زلزله ای ویرانگر برگورستان گذر کرده است. تکه سنگهای “شادروان” و “مرحوم” و “ناکام ” به دور از صاحبانشان در جای جای گورستان پراکنده اند. زن دست دخترک را گرفته و می پاید که به روی قبری پای نگذارد. به دقت تمام قبرها را نگاه می کند. چند ردیف آنورتر پسر صدایش می کند:
” مامان فکر کنم قبر بابا رو پیدا کردم . من این درخت بالای قبرش رو خوب یادم میاد.”
دورتر پیرزنی به دنبال قبر پسرش می گردد.
☻☻☻☻☻
“آنکه بر در می کوبد
به کشتن چراغ آمده است”
1360(1981) – دبیرستان مدرس – دفتر مدیر
پسری دراز قد ، سبزه رو ، با عینکی قطور پشت در دفتر آقای مدیر منتظر و مضطرب ایستاده است. از پشت شیشه داخل اطاق را می بیند. آقای مدیر با ریش سیاه پرپشت و هیکلی فربه پشت میزش نشسته است. دبیر ریاضی با حرارت مشغول بحث و جدل با آقای مدیر است و هر از گاهی نگاهی به بیرون می اندازد و جوان عینکی را غمگینانه ورانداز می کند و دوباره برمی گردد و برآشفته چیزی به مدیر می گوید. صداها بالا می رود و جملات پراکنده ای به گوش پسر می خورد.
“آقای مدیر شما را به خدا کمی منطق داشته باشین . این نوابغ سرمایه این مملکتن. این جوان توی ریاضی نابغه هس. چطور میشه از تحصیل محرومش کرد؟”
مدیر با عصبانیت جواب می دهد:
” این مملکت اول به مسلمون واقعی و با ایمان نیاز داره تا نابغه ، نابغه اگه کافر و مرتد و بهائی باشه ، اصلا نباشه بهتره ، اگه واقعا مغزش کار می کنه کافیه یه توبه نامه بنویسه و مسلمون بشه. “
بیرون گروهی از همکلاسی ها به “نابغه” نزدیک می شوند.
“هی نابغه واسه چی سر کلاس نمیای . الان امتحان شروع میشه. آخه ما از رو دست کی مسئله حل کنیم؟ “
درِ اتاق مدیر باز می شود . با اشاره ای “نابغه” را به داخل می خواند. دبیر ریاضی کِسل و متحیراست و مغموم . نگاهش جای دیگریست. مدیر چیزی به “نابغه” می گوید. “نابغه” ساکت است. چیزی نمی گوید. عینکش را صاف می کند، آرام بلند میشود و از دفتر بیرون می آید نگاهی به همکلاسی ها و حیاط مدرسه می اندازد و ترک درس و دفتر می کند.
☻☻☻☻☻
” چه گونه گرسنه گی را
گرم تر از نان شما
می باید پذیرفت”
1360(1981)- اداره دارائی – بخش تدارکات
رئیس بخش پرونده اخراجی ها را مرتب می کند. اولین پرونده را باز می کند.
نام : پریچهره درخشنده- متولد 1320 – مجرد – سابقه 5 سال – مذهب : بهائی
قیافه خانم رئیس در هم می رود. خانم درخشنده را به خوبی می شناسد. خودش 5 سال پیش استخدامش کرده بود. یادش می آید که موقع مصاحبه ، خانم درخشنده چنان با شور و شوق و شنگولی حرف می زد انگار که قرار بود وزیر مملکت بشود. بعدها از سایر کارمندان شنیده بود که خانم درخشنده از سن 13 سالگی در خانه خیاطی می کرده و برای مدت 22 سال تنها نان آور مادر و دو برادر و خواهرش بوده است. در عین حال تنفری که از خیاطی داشت و عذابی که از آن می کشید زبانزد همگان بود. همیشه شوخی می کرده که اگر روزی به جهنم برود به جای سوزاندن درآتش جهنم ، او را برای ابد به خیاطی کردن محکوم می کنند.
خانم رئیس زیر لب لعنتی بر دنیا می فرستد و تلفن را بر می دارد. ” میشه لطفا به خانم درخشنده بگین بیاد دفتر من “
چند لحظه بعد خانم درخشنده مقابل خانم رئیس نشسته . نگران، عصبی ، مغموم . می داند.
” خانم درخشنده من واقعا مامورم و معذور. از بالا به من حکم اخراج شما را دادن. تنها راهی که داره اینه که با انجمن اسلامی اداره تماس بگیرین خودشون براتون یه توبه نامه می نویسن که شیعه اثنی عشر آوردین و مذهبتون را محکوم می کنین بعد هم توی یه روزنامه می زنن . هیچکی این توبه نامه ها را باور نمی کنه . همه میدونن این حرفها الکی هس و زورکی.”
صورت خانم درخشنده یکهو چروکیده می شود . سا کت است. خانم رئیس ادامه می دهد.
” من میدونم که چقدر این شغل برای شما مهمه . اگه میشه با چند کلمه حرف دهن اینا رو بس چرا که نه؟ حرف باد هواست. آدم باید توی قلبش ایمان داشته باشه. تازه کی به چند تا حرف مسلمون شده؟ “ تلفن زنگ می زند. خانم رئیس شماره تلفن انجمن اسلامی را به خانم درخشنده می دهد و تلفن را برمی دارد.
خانم درخشنده مبهوت و رنگ پریده است. از دفترخانم رئیس بیرون می آید.
در اتوبوس به تلفن انجمن اسلامی خیره می شود. حساب و کتاب می کند. خانم رئیس راست می گوید حرف باد هواست کی با چند تا نوشته توی روزنامه شیعه شده. مذهب هیچگاه نقش مهمی توی زندگیش نداشته و خدا هم که هیچوقت چندان لطفی بهش نکرده چه برسه به پیغمبراش. اما، از طرفی ،اگه توبه نامه بنویسه چی میشه؟ برادر و زن برادر و خانواده اش که حتما طردش می کنن. شماتت های فامیلها را یکی یکی می شمارد. خاله ها ، دائی ها ، پسر خاله ها ، دختر خاله ها ، و ….. مادرش!
اتوبوس به ایستگاهش می رسد. پیاده می شود. در خانه را باز می کند. به مادرش می گوید:
“باید چرخ خیاطی را از انباری بیرون بیاریم.”
☻☻☻☻☻
“غم نان اگر بگذارد”
1361(1982)- اداره آموزش و پرورش– بخش بازنشستگی– دفتر انجمن اسلامی
از بلندگو اعلام می کنند:
“شماره 19″
شماره 19 روسری اش را به جلو می کشد و موهای سفیدش را کاملا می پوشاند. مانتوی سرمه ای گل و گشادی به تن دارد. آرتروز دارد. لنگان لنگان به پیشخوان می رود.
“این شماره را بگیر برو آخر راهرو، دفتر انجمن اسلامی .”
شماره 19 دوباره لنگان به راه می افتد.
در دفتر انجمن اسلامی ، مردی قوی هیکل با ریشی پر پشت و سیاه ، پشت میز نشسته است. پرونده های اخراجی ها تقریبا تمام میزش را پوشانده است. پرونده شماره 19 را باز می کند.
” تکلیف شما معلومه. یا باید توی روزنامه آگهی بزنی که فرقه ضاله بهائی رو محکوم می کنی و اسلام میاری ، یا حقوق بازنشستگی شما قطع میشه.
” آخه حاج آقا، من پنج ساله که بازنشسته شدم بعد از سی سال کار کردن. شوهرم مسلمونه و حج رفته. بچه هام مسلمونن. هیچوقت هم پامو توی هیچ تشکیلات بهائی نذاشتم و ……….”
حاج آقا بی حوصله می پرد توی حرفش:
” به هر حال توی خانواده بهائی متولد شدی. تمام خانواده ات بهائی اند. راه دیگه ای نداره. وقت چونه زدن ندارم. اگه می خوای حقوقت قطع نشه باید توبه کنی و توی روزنامه بنویسی”
شماره 19 از دفتر بیرون می آید. آشفته و پریشان و گیج و منگ به نظر می رسد.
” اگه بنویسم داداش که حتما خیلی ناراحت میشه، یعنی بازم خونمون میاد بهم سر بزنه؟، آبجی ها چی؟، خیالش از جانب دو-سه تاشون راحته، هیچوقت ولش نمی کنن و تنهاش نمیذارن، ولی بقیه شون ؟حتما طردش می کنن، بچه های خواهراش ، برادراش؟ بقیه فامیل هاش؟ چند نفر براش می مونن؟ چه مصیبتی می شه!”
“اگه حقوقم قطع بشه چی؟ “
تا اونجا که یادش می آمده حتی قبل از ازدواج کار می کرده و روی پای خودش بوده، از اینکه دستش پیش کسی ، به ویژه شوهرش ، دراز باشد بیزار است. تصویری در ذهنش نقش می بندد:
” میشه صد تومن بدی اصلا پول ندارم.”
” می خوای چکار صد تومن ؟ چه خبره ؟ سر گنج که ننشستم ! هفته پیش صد تومن بهت دادم، چکارش کردی؟”
شماره 19 انگار که سیلی محکمی خورده باشد روی نیمکت توی راهرو می نشیند. نفس عمیقی می کشد. عرقش را پاک می کند. روسری اش را محکم می بندد. برمی گردد.
” حاج آقا ، واسه مسلمون شدن به کدوم روزنامه باید آگهی بدم؟”
☻☻☻☻☻
“جرم این است “
1362(1983)- زندان عادل آباد
نفر آخر گروه است. 17 سال دارد. پیشانی بلندی دارد با چشمانی درشت و نافذ و صورتی مغرور و لبخندی دلپذیر. زیباست.
نوبتش را انتظار می کشد. هیچ رد پائی از ترس را نمی توان در هیچ جای صورتش نشان کرد. انگار دارد بی خیال به مهمانی می رود. بی خیالی اش خواهر زینب را جری می کند. به جلو هلش می دهد.
“بجنب ، جون بکن، بچه بهائی ها اون دنیا منتظرن بهشون درس اخلاق بدی !”
نوبتش رسیده است.
با پوزخندی به مرگ و ریشخندی به خواهر زینب ، بر چهارپایه پا می گذارد. پیش از آنکه خواهر زینب فرصت کند خودش طناب را بر گردنش می اندازد. بوسه ای بر طناب می زند و صدایش آرام آرام در فضای زندان پر می شود.
” هَل مَن مُفَرّجاً……..”
و خواهر زینب چهار پایه را از زیر پایش می کشد.
☻☻☻☻☻
“خدای را از چه هنگام این چنین
آیین مردمی
از دست
بنهاده اید؟”
1364(1985)- دبیرستان شهید قربانی – کلاس دوم نظری – درس ریاضی
کلاس 45 شاگرد دارد. معلم خانمی ست کوتاه قد و تقریبا چاق با مقنعه ای سیاه که چندین شماره از اندازه سرش بزرگ تر است. بسرعت روی تخته سیاه فرمول پشت فرمول می نویسد. شاگردها با عجله قبل از اینکه خانم معلم فرمولها را پاک کند آنها را در دفترهایشان می نویسند.
درِ کلاس باز است. یک صندلی بیرون از کلاس، بطور مورب در راهرو گذاشته شده است. دختری با مقنعه قهوه ای روی آن کاملا نیم خیز شده ، از بیرون تنها نیمی از تخته سیاه را می بیند. هرچه می بیند را با عجله توی دفترش می نویسد.
اجازه ورود به کلاس را ندارد. بهائی ست و طبق دستور خانم مدیر حق حضور در کلاس و نشستن در کنارهم کلاسی ها و احتمال تماس بدنی با آنان را ندارد.
☻☻☻☻☻
“چیره دستانی در حرفه ی کت بسته به مقتل بردن”
1366(1987)- زندان اوین
بازجو او را به اطاقی می برد . یک تخت در ته اطاق است. مردی خون آلود روی تخت افتاده است. صورتش ناپیداست . پاهایش مثل دو تا بادکنک قرمز باد کرده است.
” خوب گوش کن که من وقت تکرار ندارم. برای ما همه بهائی ها جاسوس اسرائیل هستن . مسئله خیلی ساده هس. یا یه نوشته بهت میدیم که امضا کنی جاسوس اسرائیل هستی اونوقت دیگه کاریت نداریم و می تونی بری زندانت رو بکشی وگرنه سرنوشت این مفلوک روی تخت رو پیدا می کنی . تصمیمت رو بگیر”.
تحمل مرگ را دارد، تحمل درد را نه.
برایش می نویسند. امضا می کند.
یک هفته بعد خبر اعدام یک جاسوس اسرائیل را در روزنامه ها چاپ می کنند.
☻☻☻☻☻
“نتوان مُرد به سختی که من اینجا زادم “
1369(1990)- خواربار فروشی عدالت
مثل همیشه ساعت 7 صبح در مغازه را باز می کند. احضاریه ای از جانب کمیته محل در دست دارد. امروز آخرین مهلتی ست که باید خود را به کمیته معرفی کند.
8 سال است که از اداره کشاورزی پاکسازی شده . بعد از چندین سال دستفروشی و کارگری و نقاشی ساختمان و کابینت سازی و رانندگی ، 4 سال است که این مغازه را باز کرده است.
عصبی ست. حوصله مشتری ها را اصلا ندارد.
ظهر در مغازه را می بندد. به کمیته می رود.
“اسمتون”
“رحمت الله شریف زاده”
“شغل؟”
“کارمند پاکسازی شده سابق . الان هم مغازه دار”
“مذهب؟”
“بهائی “
“جواز کسب از کمیته داری؟”
“نخیر .فقط جواز از شهرداری دارم.”
” شهرداری بیخود کرده به شما جواز داده. شما بهائی هستین و نمی تونین جواز خواربارفروشی داشته باشین.”
“آخه چرا؟”
” طبق قانون اسلام شما نمی تونین چیزی که خیس میشه به مشتری مسلمون بفروشین”
“مثلا مثل چی؟”
” مثل پنیرکه توی آب هس ، ماست ، و یا…….”
دیگر چیزی نمی شنود. حواسش می رود دنبال اسم قاچاقچی که آدم آنور مرز می برد. فکر می کند باید از همسایه اشان تلفنش را بگیرد.
☻☻☻☻☻
“از دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست”
1377(1998) – دبستان رهرو
هوا داغ و دم کرده است. زنگ تفریح است . دخترکها با مقنعه های سیاه و سرمه ای به طرف تنها شیر آب مدرسه هجوم می آورند.
به شیر آب می رسد. شیر را باز می کند. اولین قطره های خنک آب به صورتش می خورد . هنوز خنکی آب را کاملا حس نکرده بود که دستی سنگین و محکم بر سرش کوبیده می شود.
خانم مدیر است.
” بیشعور احمق! نمی دونی بهائی ها حق ندارن از شیر آب عمومی استفاده کنن. می خوای همه رو نجس کنی؟”
مچاله و بغض کرده به گوشه ای می رود.
صدائی از پشت سر می شنود. بر می گردد.
چند دست کوچک از زیر روپوش مدرسه، قمقمه های آب را به سویش دراز کرده اند.
☻☻☻☻☻
و حکایت همچنان باقیست.
***********
Add comment جولای 19, 2008







