Posts Tagged استاد
اغفال اينترنتي استاد دانشگاه از سوي زن شياد
|
زني که از طريق اينترنت يک استاد دانشگاه را اغفال کرده و با او قرار ازدواج گذاشته بود در اولين ديدار 28 سکه بهار آزادي از وي ربود و متواري شد.به گزارش خبرنگار ما چندي پيش مردي به نام حميد که استاد يکي از دانشگاه هاي معتبر کشور است به دادسراي وليعصر مراجعه کرد و گفت زني او را اغفال و 28 سکه بهار آزادي از وي سرقت کرده است. پس از اظهارات اوليه اين مرد پرونده يي تشکيل شد و بازپرس زکي پور رئيس شعبه 3 بازپرسي رسيدگي به آن را برعهده گرفت. اين استاد دانشگاه در تشريح ماجرا به بازپرس پرونده گفت؛ مدتي قبل از طريق چت با زني به نام سيمين آشنا شدم. اين آشنايي در ابتدا محدود بود اما به تدريج رابطه من و او صميمي تر شد و به حدي رسيد که تقريباً هر شب چندين ساعت با هم چت مي کرديم. او زن خوبي به نظر مي رسيد و به همين دليل به وي علاقه مند شدم و منتظر فرصت مناسبي بودم تا علاقه ام را نسبت به او ابراز کنم.ارتباط اينترنتي ما بدون اينکه همديگر را از نزديک ببينيم همچنان ادامه داشت تا اينکه يک شب که طبق معمول مشغول چت کردن بوديم سيمين از من خواستگاري و ابراز تمايل کرد تا ابتدا به طور موقت و سپس دائم به عقد من درآيد. من هم که مدت ها بود به دنبال گسترش رابطه ام با او بودم فوراً قبول کردم. همان شب در اين باره به توافق نهايي رسيديم و وي 30 سکه بهار آزادي را به عنوان مهريه اش اعلام کرد. بر سر تعداد سکه ها قدري با او مذاکره کردم و در نهايت او با 28 سکه قانع شد و گفت روز بعد با تهيه 28 سکه بهار آزادي در پارک دانشجو منتظرش باشم. من هم سکه ها را تهيه کردم و روزي که مشخص کرده بوديم سر قرار حاضر شدم. مرد مالباخته افزود؛ چند دقيقه منتظر شدم تا سيمين آمد. کمي با هم درباره مسائل زندگي مشترکمان صحبت کرديم. بعد از پايان صحبت هايمان سکه ها را به او نشان دادم و سپس سيمين را سوار ماشينم کردم تا به خانه اش برسانم. در بين راه مقابل يک آبميوه فروشي توقف کردم تا آبميوه بخرم اما هنگامي که با آبميوه ها به ماشين برگشتم اثري از سيمين نبود. اول نگرانش شدم اما وقتي داخل داشبورد ماشين را نگاه کردم متوجه شدم او به همراه 28 سکه ناپديد شده است. پس از اين اتفاق هرچه با وي تماس گرفتم به تلفن هايم پاسخي نداد.پس از اظهارات اين مرد بازپرس زکي پور پرونده را براي انجام تحقيقات بيشتر و رديابي زن شياد به پليس آگاهي ارسال کرد و اکنون سيمين تحت تعقيب قرار دارد.
|
Add comment جولای 4, 2008
بارانه و آفتابه
جلسه ی اول درس ادبیات بود ، استاد وارد کلاس شد ، بعد از سلام و علیک خوش و بش با جمیع دانشجویان ، توضیحی در خصوص درس ادبیات داد و اینکه سه واحد هست و … ، بعد هم چون جلسه ی اول بود تصمیم گرفت که با دانشجویان و رشته ای که در اون تحصیل میکنن آشنا بشه … از ردیف اول هر دانشجو خودش رو معرفی میکرد و استاد هم از بعضی ها میپرسید که آیا معنی اسمشون رو میدونند یا اینکه چی شد که این اسم رو براشون انتخاب کردند …
نوبت رسید به یکی از خانم های همکلاسی ، خودش رو معرفی کرد : بارانه (…) ، استاد ازش پرسید که چی شد که این اسم رو براش انتخاب کردند و اون خانم هم در جواب گفت : روزی که به دنیا آمدم باران بود و اسم من رو گذاشتند بارانه … خوب راستش من بچه ی شری بودم و هستم ، نتونستم جلوی زبونم رو بگیریم و فورا گفتم : استاد روزی که ما به دنیا اومدیم آفتاب بود یعنی باید اسم ما رو هم میذاشتن آفتابه ؟! کلاس منفجر شد و صدای خنده ی بچه ها رفت روی هوا … استاد بدجور عصبانی شد و من رو از کلاس بیرون کرد ضمن اینکه بهم گفت درس رو حذف کنم …
اون خانم همکلاسی هم هر بار چشمش به من بیچاره می افتاد یه اخمی میکرد و میرفت که انگار ارث پدرش رو طلب داره ! به من چه که اسمش بارانه بود ؟! امروز بعد از گذشت چند سال خانم بارانه رو توی مهندسین مشاور دیدم ، سلام و احوال پرسی کردم و خوشبختانه ایشون تحویل گرفتند و بعد هم متوجه شدم که یکی از مسئولین کنترل صورت وضعیت ها ایشون هستند ، فکر کنم بدبخت شدم !
Add comment جولای 4, 2008