Posts Tagged دختر
بارانه و آفتابه
جلسه ی اول درس ادبیات بود ، استاد وارد کلاس شد ، بعد از سلام و علیک خوش و بش با جمیع دانشجویان ، توضیحی در خصوص درس ادبیات داد و اینکه سه واحد هست و … ، بعد هم چون جلسه ی اول بود تصمیم گرفت که با دانشجویان و رشته ای که در اون تحصیل میکنن آشنا بشه … از ردیف اول هر دانشجو خودش رو معرفی میکرد و استاد هم از بعضی ها میپرسید که آیا معنی اسمشون رو میدونند یا اینکه چی شد که این اسم رو براشون انتخاب کردند …
نوبت رسید به یکی از خانم های همکلاسی ، خودش رو معرفی کرد : بارانه (…) ، استاد ازش پرسید که چی شد که این اسم رو براش انتخاب کردند و اون خانم هم در جواب گفت : روزی که به دنیا آمدم باران بود و اسم من رو گذاشتند بارانه … خوب راستش من بچه ی شری بودم و هستم ، نتونستم جلوی زبونم رو بگیریم و فورا گفتم : استاد روزی که ما به دنیا اومدیم آفتاب بود یعنی باید اسم ما رو هم میذاشتن آفتابه ؟! کلاس منفجر شد و صدای خنده ی بچه ها رفت روی هوا … استاد بدجور عصبانی شد و من رو از کلاس بیرون کرد ضمن اینکه بهم گفت درس رو حذف کنم …
اون خانم همکلاسی هم هر بار چشمش به من بیچاره می افتاد یه اخمی میکرد و میرفت که انگار ارث پدرش رو طلب داره ! به من چه که اسمش بارانه بود ؟! امروز بعد از گذشت چند سال خانم بارانه رو توی مهندسین مشاور دیدم ، سلام و احوال پرسی کردم و خوشبختانه ایشون تحویل گرفتند و بعد هم متوجه شدم که یکی از مسئولین کنترل صورت وضعیت ها ایشون هستند ، فکر کنم بدبخت شدم !
Add comment جولای 4, 2008
دختر دانشجو نپذیرفت که به او تجاوز کنیم ، بازداشتش کردیم!
دهل 2hol.com : آلودگی و تبه کاری ما را برملا نکنید که گرفتار می شوید!
این روشن ترین پیام باندهای مافیایی حکومت است که در همه جا به ویژه دستگاه دادگری و دادگستری آن “حکومت الهی” ریشه دوانیده و سرنوشت و هستی مردم ایران را درچنگال خود گرفته اند.
روزی نیست که حکومت اسلامی ـ امام زمانی رسوایی تازه ای ببار نیاورد. در کجای دنیا می توانید رژیمی با چنین ویژگی های ناب محمدی و با این همه ادعای خدا جویی و دادگری اسلامی بیابید که دختر دانشجویی که با دلیری برای نگاهداری از آبرو و شرافت خود، یک استاد قلابی، نابکار و بی شرم را رسوا نموده و از برنامه ریزی دست درازی جنسی این آدم خداشناس، خدا ترس و پیرو رهبر معظم به خود، سند انکار ناپذیر تهیه نموده است، بازداشت کرده و خود او را به زندان بیافکنند! آیا می توانید دلیلی از این مسخره تر بیابید که:” افشای اين کار درست نبوده و افشای گناه از خود گناه مهم تر است.” این از فرمایش های محمد مهدی زاهدی، وزیر علوم حکومت اسلام ناب محمدی در باره رذالت استاد قلابی و معاون محترم ومسلمان پاک دامان دانشگاه زنجان، حاج حسن آقا مددی است (همه اینها به حج هم مشرف می شوند و بیشتر آن ها آن اندازه پیشانی مبارک را بر مهر نماز می فشارند که جای مهر بر آن نقش بسته تا خدا پرستی آنها را از دور فریاد نماید!). با شناختی که از روش و منش این حکومت وجود دارد، اکنون ابر وباد ومه وخورشید و فلک در کارند تا با هر نیرنگ، پرونده سازی، دروغ سازی و دروغ بافی، سر وته یک رسوایی دیگر در نظام مقدس الهی را هم بیاورند و مثل همیشه با وجدانی آسوده یک یا چند بیگناه دیگر را قربانی رسوایی های خود نمایند! در این زمینه، این سخنان تاریخی را هم بخوانید:” جعفر گل محمدی، دادستان عمومی و انقلاب زنجان، روز جمعه در نشستی مطبوعاتی به حادثه دانشگاه زنجان و اقدامات قضايی صورت گرفته در اين باره اشاره کرد و گفت:« ارتباط ناصحيح عاملان حادثه دانشگاه زنجان، محرز شده و هر دو متهم اين پرونده، در حال حاضر با قرار قانونی در بازداشت به سر میبرند لذا تحقيقات در اين زمينه ادامه دارد.» !دختر دانشجویی در آن جامعه خرافه زده که بکارت “زن” از وجود خودش مهم تر است و با همین انگیزه چه ستم ها و نا مردمی ها که بر او روا نمی رود، خواسته است از آبرو و پاکی خود پاسداری کند و با درایت و تیز هوشی و دلیری و با یاری دیگر دوستان دانشجو و دلیر خود، دست به افشای آن استاد قلابی واسلام پناه زده است ولی خود اکنون متهم و بازداشت شده است!
به چه ساز این نظام الهی باید رقصید؟
با این رژیم مافیایی ضد انسانی چگونه باید رفتار نمود؟ اگر دختر ایستادگی نمی کرد و تن به خواسته های آن استاد قلابی می داد و پس از آن آقایان خبر دار می شدند، همه می دانند که این دختر بی پناه به چه سرنوشتی دچار شده و گذشته از بد نامی ای که برایش به وجود می آوردند، چگونه شامل حکم دادگرانه اسلامی شده و زندگیش را تباه می کردند، و این در حالی بود که استاد معظم پس از مدتی که هیاهو خوابید، پست و مقامی دیگر یافته و در خدمت نظام مقدس، همین شیوه کار و تجاوز به دختران بی پناه و گرفتار آن سرزمین نفرین شده را در جایی دیگر و به بهانه هایی دیگر دنبال کرده، نماز و روزه و دیگر آیین های مذهبی خود را با وسواس و توجه ویژه به همه ریزه کاری ها، همچنین دعا به جان رهبر مقدس که چنین پست ها و مقام ها و امکان هایی برای او به وجود آورده است را هر روز به جا آورده و زندگی در سایه حکومت اسلام ناب محمدی خود را به خوبی وخوشی دنبال می کرد! استاد محترم دختر را به گناه “بی گناهی” و به این انگیزه که ” چشم و دل ناپاک او را گرفتارخود ” نموده بوده است، ماه ها زیر فشار و تهدید به اخراج از دانشگاه نهاده بوده و تنها راه چاره برای او را تن دادن به خواسته های جنسی خود می دانسته است. این دختر دانشجو که دور از خانواده خود می بایست در پناه مسئولان دانشگاه در امنیت(آزادی پیشکش رهبر مقدس مسلمانان جهان باشد!) به سر برده و دانش اندوزی کند، جرا باید دچار چنین هیولاها وچنین سرنوشتی شود؟ این چه وضع ناهنجار، نا انسانی و شرم آوری است که برای مردم ایران به ویژه زنان ودختران مابه وجود آورده اند؟ آیا این نخستین مورد این حاج آقا استاد بوده است ویا او بارها به چنین رذالت هایی دست زده است؟ در حکومت اسلام ناب محمدی، دانشجویان دختر به سادگی و با پرونده سازی بارها مورد دست درازی کارکنانی چون همین استاد نماها و حراست دانشگاه ها قرار گرفته اند و چه بسا بسیاری به سبب آزارهای جنسی وارد شده برآنهاو فشار های روانی ناشی از آن و ترس ونگرانی برای آبرو ی خود و خانواده، دست به خودکشی زده اند.(1). حراستی که شبانه روز باید نگاهبانی کند که مبادا پوشش، آرایش رخسار و موی سر و یا خدای نا کرده رابطه و تماس انگشتان دختر وپسری خراشی به بنای عظیم اسلام ملازده وارد آورد، زیر سایه خدا گونه رهبر معظم، خود ولی به مرکز آلودگی، پرونده سازی، تجاوز وپشتیبانی از تبه کاران تجاوز کار تبدیل شده است. ماجرای تازه زنجان و خودکشی پرسش برانگیز یک دانشجوی دختر دیگر در لاهیجان و در دفتر حراست دانشگاه، تنها نوک قله کوه تجاوز به دختران گرفتار در چنگال”مافیا های اسلام ناب محمدی” است که گاه نمونه هایی از آن این جا وآنجا افشا شده و همآن گونه که پیش تر آمد، چه بسیار دختران که از ترس آبروی خود و از ترس تهدیدها که در صورت افشای ماجرا، در باره خانواده آنها انجام می گرفته است، سکوت کرده و برای همه زندگی دچار آسیب شده اند. گل محمدی حاج آقا دادستان کل زنجان، در بخشی دیگر فرموده است که: «با کسانی که در اين ماجرا تشنج آفرينی کرده و از وقوع بزه، مطلع و به مراجع قانونی اطلاع ندادهاند، برخورد قانونی صورت خواهد پذيرفت»! حاج آقا پنداشته اند که مردم پس از سی سال هنوز این رژیم آدم خوار سراسر آلوده به ناپاکی را نمی شناسند! اگر این دانشجویان حاج آقا دادستان را از “وقوع بزه مطلع” می کردند که “برخورد قانونی” این میشد که فورن و با یاری سربازان گمنام امام زمان و دولت پنهان که زبانش کیهان شریعتمداری است، خود “اطلاع دهندگان” نخست به اتهام “افترا و نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی” و در گام های پس از آن”تبلیغ علیه نظام مقدس”، “هم سویی با دشمنان اسلام ” و سرانجام ” همکاری و ارتباط با آمریکای جهان خوار و صهیونیست و جاسوسی برای آنها” به همآن سرنوشتی دچار می شدند که تا امروز بسیاری دچار آن شده اند. رژیمی که در نبرد قدرت و برای پر پا ماندن خود از هیچ خیانت و جنایتی رویگردان نبوده و در پرونده سازی، اعتراف گیری زیر بدترین شکنجه ها، زبانزد جهانیان است و حتا سخن از آلودگی، تبهکاری و رسوایی های خود را از زبان “خودی ها” نیز بر نتافته و برای متهم کردن وبی آبرو نمودن آنها پیش از هر گونه بررسی های قانونی، برگزاری دادگاهی دادگرانه تا اثبات بزه و دادن حکم محکومیت، فورن دست به کار می شود و آنها را حتا به شکل های گوناگون نابود و یا ناپدید می کند(در زندان خودکشی می شوند، اتوموبیل آنها دچار سانحه می شود، هواپیما و یا هلیکوپتر آنها سقوط می کند، تیری از چاه جمکران کمانه کرده در سینه و یا مغز آنها می نشیند، به بیماری های آنی و ویژه دشمنان حکومت الهی گرفتار شده و یکباره خبر مرگ آنها منتشر می شود و..)، اینک در این رسوایی تازه با همآن وقاحتی که دیگر از ویژگی های بارز این رژیم “مقدس”شده است، “افشای گناه” را ” از خود گناه مهمتر” دانسته و “عدم اطلاع به مراجع قانونی ” را بزه کاری می نامد! پوچ ترین و یاوه ترین واژه هادر این نظام الهی دقیقن همین “مراجع قانونی” هستند که تنها دلیل بودنشان لگد مال کردن قانون و خدمت به رهبر ومافیا های حکومتی است. عباس پالیزدار که تا دیروز از خودی ها بود و امروز حتا مقام و خودی بودن او نیز انکار می شود، مگر جز افشای آلودگی ها و تباهی های حاج آقا ها چه گفته بود که فورن خود دارای پرونده، متهم(اتهام هایی که روز به روز در حال افزایش است و سر آخر او را کارمند سرویس های جاسوسی آمریکا، اسرائیل و انگلیس اعلام خواهند نمود) بازداشت و به زندان افکنده شده بدون اجازه دیدار با خانواده و آگاهی آنها از مکان و وضع او. پدر او در گفتگویی با رادیو فردا می گوید که کمترین خبری از او ندارند و اصلن نمی دانند او را کجا به بند کشیده اند چه رسد به دیدار و گفت وگو با او! هدف از به میان آوردن نام پالیزدار، پشتیبانی از او نیست(گر چه در این درگیری بر سر قدرت، به هر شکلی که بررسی کنیم، افشا گری بی سابقه او به سود مبارزه آزادی خواهانه مردم ایران بوده است)، زیرا او نیز نزدیک به سی سال دهان بازنکرده و سخنی از این غارت هاو چپاول ها نگفت و شب ها نیز آسوده سر بر بالین نهاده وخوابید؛ یکباره چگونه شد که به یاد دوستان شهیدش افتاد و گفت که از این همه فساد و دزدی سرمایه های مردم، “شب ها خوابم نبرده” و نمی توانستم سکوت کنم!
شگفتی ها در این حکومت بی پایان است! چند روزی پیش یک سردار نگون بخت رژیم اسلامی نیز سخنانی تاریخی بیان کرد. این هم سنگ رهبر معظم و احمدی نژاد فرمود: برنامه آماده نمودن 320 هزار قبر برای سربازان متجاوز دشمن را در دست اجرا دارد و از امت شهید پرور خواسته است که در کندن این قبرها به آنها یاری دهند. او این کار را نیز برای رنج کمتر خانواده این کشته شدگان و احترام به شرافت و کرامت انسانی آنها انجام می دهدو.. !(نقل به مفهوم).
تا این دیوانگان و بیماران روانی قدرت را در ایران در دست دارند، ما هر روز شاهد نتیجه های درخشان تراوش مغز آنها خواهیم بود. اگر جرج اورول (نام اصلی اریک آرتور بلر) نویسنده و روزنامه نگار بزرگ انگلیسی(1950 ـ 1903) امروز زنده بود با کمال شگفتی شاهد می شد که چگونه آنچه او در 2 اثر فراموش نشدنی و جاودانه خود ” مزرعه حیوانات” (نوشته شده در 1945 م. )و “1984″(نوشته شده در 1949 م.) با ریز بینی و ظرافتی بی همتا به تصویر کشیده است، امروز در قرن 21 در حکومت اسلامی با میزانی وحشتناک تر و پیچیده تر اجرا می شود! پیام همیشگی سردمداران حکومت کنونی ایران به شیوه بیان جرج اورول برای مردم ایران و جهان چنین است:
ما همیشه بر حق بوده و خواهیم بود.
ما ابر قدرت جهان هستیم
ما عاشق انسان ها و انسانیت هستیم.
ما مخالف سرسخت دروغ، نیرنگ، تجاوز، دزدی، آدم کشی، خیانت، زد و بند، و دیگر آلودگی هاو نا مردمی ها هستیم.
اگر کسی خطا ی ما را افشا کند، به او جایزه می دهیم. بنابراین:
خوب ببینید، خوب بخوانید، خوب بشنویدتاخوب آگاه وهشیار باشید.
بیاد داشته باشید که هیچکس نباید سفید را سیاه و سیاه را سفید کند!
اگر “تاریک خانه” ای یافتید، بر آن “نور افشانی” کنید تا ما با امدادهای غیبی” از آن پشتیبانی کنیم!
ما بهترینیم. فراموش نکنید، ما بهترینیم!
زیر نویس:
1 ـ نمونه های دیگر تجاوز در دانشگاه های رازی کرمانشاه، دانشگاه سهندتبریز، تجاوز به دختر دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی آشتیان وسیله بازجویش و… را بیاد بیاوریم. داستان هراس آور خودکشی های دانشجویی که بنا به آمارهای دولت ناب محمدی سالانه به 4200 مورد می رسد و بیشترین آنان نیز از دانشجویان دختر هستند، خود دردنامه گویایی است از تاریخ سیاه به بند کشیده شدن مردم ایران در حکومت تبه کار اسلامی. این نمونه را که گزارشی است از ایران و به تاریخ 17 اردیبهشت 1386 در سایت “ایران پرس نیوز” آمده است و خبر آن در بیانیه های اعتراضی دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشان و ده ها رسانه خبری گوناگون آمده است را بخوانید:
“گزارش دریافتی: دانشجویی از دانشگاه رازی کرمانشاه هستم. در این دانشگاه خفقان و نکبت و تحجر مسئولین آنقدر زیاد است که اگر هیچ نگویم گویا تر است. به عنوان اولین خبر فاجعه ی هفته ی پیش را به عرضتان می رسانم و امیدوارم آن را به گوش همه برسانید زیرا این مطلب شدیدا بایکوت خبری شده است. هفته ی پیش یکی از دانشجویان زبان انگلیسی ورودی سال 83 دانشکده ی ادبیات دانشگاه رازی مورد تجاوز معاون حراست کل دانشگاه قرار گرفت. این فرد که دایی چی نام دارد با تهدید دختر به اینکه دوست پسر داشتن او را به خانواده اش اطلاع می دهد دختر معصوم را به این کار وادار می کند. این فرد نفر دوم حراست کل دانشگاه است که برادرش نیز رئیس شعبه ی مرکزی بانک ملی استان است. در طی هفته ی گذشته تحصن هایی توسط دانشجویان دانشکده های مختلف صورت گرفت که به شدید ترین نحو سرکوب شد. در آخرین حرکت در تاریخ 17/2/86 در مقابل دانشکده ی فنی حرکتی صورت گرفت که با درگیری شدید نیروهای بسیج و حراست و ضرب و شتم تنی چند از دانشجویان پایان یافت.”
Add comment جولای 4, 2008
دوست دختر و دوست پسر و ازدواج
روزي جواني از من پرسيد که چرا دخترها اين قدر ساده اند؟ گفتم چطور مگر؟ گفت آخر ما پول موادمان را هم از آنها مي گيريم…
حضور چندين ساله در ميان جوانان، اداره جلسات پرسش و پاسخ و ارائه مشاوره به اين قشر ارزشمند از جامعه، خاطرات تلخ و شيريني را براي من به همراه داشته است. از ميان موضوعات بسيار گوناگوني که در اين چند ساله با آن مواجه بودم بيشترين فراواني مربوط به سوالات پيرامون ارتباط با جنس مخالف بوده است و اينک بنا بر خواست دوستان اين تجربيات و مشاهدات خو را بدون به کار بردن اصطلاحات پيچيده ي علمي به رشته تحرير در مي آورم، باشد که مفيد واقع شود.
دوستي ها اغلب با وعده ازدواج آغاز مي شود
بيشتر دختراني که ماجراي ارتباط خود با جنس مخالف را با من در ميان گذاشته اند مي گويند: «او به من گفت که ما با هم ازدواج خواهيم کرد.» به اعتقاد برخي صاحب نظران، انسان قبل از اينکه هر گناهي را مرتکب شود حتما آن را توجيه مي کند و الا فشار وجدان مانع انجام آن کار خواهد شد. اين توجيه مي تواند به صورت هاي گوناگون و متنوعي پديد آيد. برخي از اساس منکر خداوند مي شوند. برخي با گفتن «دنيا دو روزه» و جملات عوامانه اي از اين قبيل، خود را به غفلت مي زنند و برخي نيز به صورت موردي دست به توجيه مطالبات نفس خود مي زنند. وعده ازدواج نيز نوعاً از اين گونه توجيهات است.
تجربه نشان داده است که قريب به اتفاق اين نوع دوستي ها به ازدواج ختم نمي شود چرا که همه مردم به صورت فطري ارزش پاک بودن را مي دانند بنابراين همان جواني که قبل از ازدواج ممکن است با چندين دختر ارتباط داشته باشد در هنگام ازدواج، از مادرش مي خواهد که براي او يک دختر پاک و مؤمن انتخاب کند. وقتي من از آنها سوال مي کردم چرا با همان دختري که با او دوست بودي ازدواج نمي کني؟ مي گفتند: «او به درد دوستي مي خورد ولي به درد ازدواج نه. ازدواج شوخي بردار نيست، يا من به او اعتماد ندارم!»
آنها که به وعده ازدواج خود عمل مي کنند
البته من منکر اين نيستم که درصدي از اين دوستي ها به ازدواج ختم مي شود و حداقل دوره اي را در کنار هم احساس خوشبختي مي کنند. ولي متأسفانه اين خوشبختي ها چندان پايدار نمي ماند. بلکه ترديد و بدبيني به مرور زمان عرصه را بر اين زندگي مشترک تنگ مي کند. به عبارت ديگر بعد از اينکه يک سالي از زندگي مشترک گذشت و همه چيز به صورت عادي در آمد، اين افکار به ذهن آن جوان يورش مي برد که چرا همسرش زماني که مجرد بود به راحتي با او ارتباط برقرار کرد؟ آيا او قبلاً با کسي ارتباط داشته است؟ يا وقتي که من در خانه نيستم، او به من وفادار مي ماند؟
آنها که به وعده ازدواج خود عمل مي کنند
البته من منکر اين نيستم که درصدي از اين دوستي ها به ازدواج ختم مي شود و حداقل دوره اي را در کنار هم احساس خوشبختي مي کنند. ولي متأسفانه اين خوشبختي ها چندان پايدار نمي ماند. بلکه ترديد و بدبيني به مرور زمان عرصه را بر اين زندگي مشترک تنگ مي کند. به عبارت ديگر بعد از اينکه يک سالي از زندگي مشترک گذشت و همه چيز به صورت عادي در آمد، اين افکار به ذهن آن جوان يورش مي برد که چرا همسرش زماني که مجرد بود به راحتي با او ارتباط برقرار کرد؟ آيا او قبلاً با کسي ارتباط داشته است؟ يا وقتي که من در خانه نيستم، او به من وفادار مي ماند؟
يادم مي آيد که در يکي از شبهاي ماه مبارک رمضان، مادري به همراه دختر جوانش به من مراجعه کردند. مادر مي گفت: «شوهر دخترم بسيار آدم بدبيني است. وقتي از خانه بيرون مي رود، تلفن را قطع و درب را قفل مي کند و …» سؤال کردم آيا او قبل از ازدواج، با آن جوان دوست بوده است؟ گفت: بله. گفتم مشکل همين جاست که داماد شما اعتمادش را به همسرش از دست داده است. بنده شاهد برخي از اين تنش ها که به خاطر بدبيني ها صورت گرفته است، بوده ام که متأسفانه سرانجام خوشي نداشته اند. البته اين بدبيني مختص آقايان نيست بلکه برخي از خانم ها نيز چون سابقه شوهرشان را مي دانند هر لحظه احساس مي کنند که ممکن است شوهرشان با کس ديگري ارتباط داشته باشد. از اين رو هم کلام شدن شوهرشان با هر زني را به چشم شک و ترديد مي نگرند.
دوستي به خاطر شناخت جنس مخالف
برخي اظهار مي کنند که دوستي من با او به اين خاطر بوده که مي خواستم جنس مخالف را بشناسم و تجربه کسب کنم. تعداد اين نوع دوستي ها که به خاطر ارضاي حس کنجکاوي و لذت ناشي از هيجانات عاطفي صورت مي گيرد، کم نيست. من هميشه از اين خانم هاي جوان سوال مي کردم که آيا مي خواهي او را بشناسي يا اينکه جنس مذکر را؟ اگر مي خواهي او را بشناسي، اين شيوه ساده لوحانه است يا وقتي مي تواني به شناخت درستي از او برسي که بابت اين شناخت غرامت سنگيني پرداخته باشي. چرا که هرگز کسي که براي ايجاد چنين ارتباطي تلاش کرده، حاضر نمي شود تا ليستي از معايب و نقايص خود را در اختيار شما قرار دهد بلکه او در اولين برخورد سعي مي کند علايق و سلايق شما را بشناسد و آن چنان باشد که شما مي خواهيد نه آن چنان که در واقع هست. بنابراين، او خود را همچون ويتريني مطابق سليقه ي شما تزئين مي کند. حتي سعي مي کند اسم مستعاري براي خود انتخاب کند که هم وزن اسم شما باشد. اما اگر مي خواهيد با شناخت آن جوان، جنس مذکر را بشناسيد، اين کار خيلي منطقي به نظر نمي رسد. چرا که جنس مذکر يا مؤنث همچون محصولات مشترک يک شرکت نيستند که با شناخت يکي از آنها بتواني بقيه را نيز شناسايي کني. بلکه هر انساني در عين داشتن سرشت مشترک داراي ويژگي هاي شخصي فراواني است و اين ويژگي ها است که انسان ها را از هم متمايز کرده است. نتيجه آن که اين دليل نيز يک دليل قانع کننده براي موجه جلوه دادن دوستي باجنس مخالف نمي باشد. علاوه بر اينكه براي شناخت جنس مخالف مي توان از دقت در رفتار خواهر و برادر خود و يا رفتار پدر و مادر خود استفاده كرد.
پيامدهاي رواني و اجتماعي دوستي هاي خياباني به ظاهر بي خطر
هر چند امروزه کمتر سريال يا فيلم ايراني مي توان يافت که به نوعي به موضوع ازدواج اشاره نکند و يا روزي نيست که مطبوعات مقاله يا اخباري پيرامون ازدواج منتشر نکنند. ولي متأسفانه هنوز در معرفي معيارهاي واقعي ازدواج و شيوه هاي ارزشيابي اين معيارها، فرهنگ سازي درستي صورت نگرفته است. از اين رو يکي از آفاتي که دامن گير کساني مي شود که با جنس مخالف ارتباط داشته اند، تصوري است که از همسر ايده آل آينده پيدا مي کنند. مکرر ديده شده است که اين افراد، به ويژه هنگامي که با چندين نفر ارتباط داشته اند، ويژگي هاي مثبت دوست پسرها يا دوست دخترهاي خود را مي گيرند و تصوري که از همسر آينده خود در ذهن مي پرورانند، دارنده ي همه اين ويژگي هاي مثبت است. مثلاً از يکي از دوستان خود زيبايي، از ديگري وضعيت اقتصادي و از سومي زبان نرم و لفاظي را در ذهن خود ترکيب مي کند و يک شخص خيالي در ذهن خود خلق مي کند و از ميان خواستگاران به دنبال کسي است که بتواند با آن تصوير ذهني برابري کند. با اين تصور کاذب، يا ازدواج خويش را دائماً به تأخير مي اندازد و يا به هر حال تحت فشار رواني و ترس از نيافتن همسر مناسب با يکي از خواستگاران ازدواج مي کند، ولي چون برابر آن تصوير رؤيايي، انتظار بسيار بالايي از همسر خود دارند، معمولاً بعد از ازدواج با مشکل عدم تفاهم روبرو مي شوند. البته اين تصويرسازي ذهني غالباً به صورت ناخودآگاه انجام مي شود و خود شخص نيز ممکن است نداد که دليل تنش هاي مکرر با همسرش همين تصويرسازي و رؤيا و توقعات حاصل از آن است.
مشکل ديگر زماني پيش مي آيد که يکي از همسايگان يا آشنايان دختر از ارتباط او با يک جوان غريبه خبردار مي شوند. اين خبر فوراً ميان ديگران پخش مي شود. در نتيجه، وقتي که خواستگاري براي تحقيق اقدام مي کند، يا از سر خير خواهي يا حسادت، به هر حال آنچه ديده يا شنيده اند را با اندکي شرح و بسط، تحويل خانواده خواستگار مي دهند. اگر آن خواستگار انسان متعهدي باشد، هيچ گاه حاضر به ازدواج با چنين دختري نمي شود.
خلاصه اگر قرار بود براي آن خانم مثلاً ده خواستگار بيايد، تعداد آنها به دو يا سه نفر کاهش مي يابد که آنها نيز معلوم نيست هماني باشند که او مي خواست. و متأسفانه کم نيستند دختراني که فقط به خاطر يک بار اشتباه کردن براي هميشه از فهرست دختران انتخابي حذف مي شوند.
پيامدهاي وخيم تر دوستي هاي خياباني
دسته ديگري از پيامدهاي اين دوستي ها، زماني بروز مي کند که دختري مورد سوء استفاده قرار مي گيرد. در اين صورت فشار وجدان، ترس از رسوايي، باج خواهي مکرر و تنفر هميشگي از جنس مخالف به خاطر خيانتي که مرتکب شده است، به مرور زمان همچون کابوسي، نشاط و تحرک دختران را مورد تهديد قرار مي دهد. چه بسا اين تهديدها بعد از ازدواج آن خانم نيز ديده مي شود. يکي از موارد تلخي که بنده از آن مطلع شدم در مورد دختر نگون بختي بود که از روي سادگي نامه ها و عکس هايي را به دوست پسر خود داده بود. آن پسر حاضر به ازدواج با اين دختر خانم نبود و اجازه ي ازدواج با کس ديگري را نيز به او نمي داد. در نهايت دختر به خواستگار ديگري جواب مثبت داد. ولي آن به ظاهر دوست خيانت پيشه، نامه ها و عکس هاي آن خانم را سر سفره عقد تحويل داماد داد و شد آنچه نبايد مي شد.
مورد ديگر ماجرايي بود که دبير پرورشي يکي از دبيرستان هاي دخترانه کرج در اختيارم گذاشت. او که با شاگردان خود ارتباط بسيار صميمانه اي داشت، از من در مورد يکي ازشاگردان قبلي اش مشورت خواست و گفت دوست پسر سابق آن خانم گفته است که هر وقت شوهرت در منزل نبود بايد با من تماس بگيري که به خانه شما بيايم و الا همه چيز را تلفني به شوهرت خواهم گفت! راستي اگر شما خواننده محترم به جاي من بوديد چه پاسخي مي داديد؟
در هنگام نوشتن اين سطور تعداد زيادي از اين نوع خاطرات به ذهنم هجوم آورده اند که اگر بخواهم همه آنها را به رشته تحرير در آورم بي شک کتاب قطوري خواهد شد. فراموش نمي کنم که روزي تعدادي از اين خاطرات را در يکي از دبيرستان هاي دخترانه بيان مي کردم. بعد از سخنراني، يکي از دختران با قاطعيت گفت: «ولي دوست پسر من اين گونه که شما مي گوييد نيست.» گفتم: «اين بار که او را ديدي با يک قيافه مصمم بگو که ديگر نمي خواهي به دوستي با او ادامه بدهي. البته او فکر خواهد کرد شوخي مي کني ولي چند روزي اين رفتارت را ادامه بده. اگر بعد از چند روز او دست به تهديد و توهين به شما نزد و نگفت که همه چيز را به پدرت مي گويم، آن وقت من حرف هاي خود را پس مي گيرم» و ماجرا همان گونه شد که بنده پيش بيني کرده بودم.
هر چند موارد فوق بيشتر در مورد خانم ها صادق بود ولي آقايان نيز از اين نوع آسيب ها بي نصيب نمي مانند. افت هاي تحصيلي، بدبيني ها به جنس مخالف، انتقام هاي غير انساني، آلوده شدن به انحرافات جنسي، اعتياد و لکه دار شدن کرامت انساني از پيامدهاي رواني و اجتماعي شکست در اين نوع دوستي ها است. ولي از آنجا که بناي ما بر اختصار است از توضيح آنها صرف نظر مي کنيم.
دوستي هاي درآمد زا
پيامد ديگر اين دوستي ها که متأسفانه چند سالي است رو به افزايش است، اغفال و فروش دختران جوان است. امروز قاچاق دختران سومين قاچاق پر درآمد جهان محسوب مي شود. و در رتبه بندي بعد از قاچاق مواد مخدر و اسلحه است. هر چند که قاچاق دختران عوامل فراواني دارد، ولي يکي از عوامل اين پديده زشت، اغفال دختران با وعده هاي ازدواج و زندگي رؤيايي در خارج از کشور است. درکشور ما نيز گاهي با بروز يک حادثه تلخ، مدتي نشريات به آن مي پردازند و مسئولان را به تکاپو وا مي دارند ولي بعد از مدتي دوباره به دست فراموشي سپرده مي شوند.
از سوي ديگر سوء استفاده هاي مالي از دختران جوان هر روز ابعاد تازه تري مي يابد. حال چه به بهانه ي استخدام منشي و تايپيست و چه به بهانه هاي ديگر. بد نيست در اينجا به موردي که بنده به طور مستقيم از آن اطلاع پيدا کردم اشاره کنم.
روزي پسر جواني از من پرسيد که چرا اينقدر دخترها ساده اند؟ گفتم چطور مگر؟ گفت: «باور کنيد ما پول موادمان را هم از آنها مي گيريم.» گفتم چطوري؟ گفت: «چند روزي که با هم دوست شديم و حرف هاي عاشقانه زديم روزي با او تماس مي گيرم و برايش يک فيلم هندي بازي مي کنم که دست مادرم شکسته و الآن در بيمارستان است و براي عمل بايد تا يک ساعت ديگر مثلاٌ صد هزار تومان پول به بيمارستان بدهم. آن دختر ساده دل هم هر چه از طلا و پس انداز دارد در اولين فرصت به دست من مي رساند. آن شب با آن پول سور و ساتي برپا مي کنيم و براي هم تعريف مي کنيم که امروز چند تا دختر را سرکيسه کرده ايم.» حالا تصور کنيد آن دختر ايثارگري که شب هنگام در رختخواب خود دراز کشيده و فکر مي کند که با اين کار رمانتيکي که انجام داده حتماً آن پسر را براي هميشه اسير عشق خود کرده است. زهي خيال باطل.
دو نکته پاياني
1- ممکن است برخي از خوانندگان محترم اين تصور را داشته باشند که با همه اين توصيفات، از کجا معلوم که اين آفات در دوستي ما نيز به وجود بيايد؟ به عبارت ديگر هر قاعده اي استثنايي دارد. از کجا معلوم که ما استثناي اين قاعده نباشيم؟ جواب اين است که اولاً يک انسان عاقل هيچ گاه احتمال قريب به يقين را به خاطر چند درصد اميد به موفقيت ناديده نمي گيرد. از سوي ديگر در يک احتمال فقط ميزان احتمال شرط نيست، بلکه ارزش محتمل نيز اهميت دارد. اگر شخصي کاردان به شما بگويد به احتمال 50% اين خانه تا يک ساعت ديگر فرو مي ريزد، هر چند 50% احتمال دارد که سقف فرو نريزد ولي شما هيچگاه حاضر نمي شويد زير آن سقف بخوابيد. بلکه چه بسا به احتمالات کمتر از اين نيز اهميت دهيم. به راستي چگونه مي توان به مردي که به راحتي ارزش هاي ديني را ناديده گرفته و به ناموس ديگران دست اندازي مي کند اعتماد کرد؟ و چه تضميني وجود دارد که بعد از ازدواج، به زندگي مشترک و تعهد خود پايبند باشد و از سوي ديگر چگونه مي توان مطمئن شد که آن خانم که به راحتي از نجابت خود صرف نظر کرده، در آينده نيز مرتکب چنين خطايي نشود و بتواند فرزنداني پاک و مؤمن در دامان خويش بپروراند؟
2- مخاطب ما در اين نوشته کساني هستند که براي انسانيت و کرامت نفس خويش ارزش قائل هستند و الا گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من، آنچه البته به جايي نرسد فرياد است.
1 comment ژوئن 14, 2008


