رو تخت دراز کشيده بودم

ژوئیه 4, 2008 at 5:15 ب.ظ. بیان دیدگاه

آی که خيلی دلم میخواد يه دستی به سرو گوش این وبلاگم بکشم ولی بدجور سرم شلوغه(بالاخره واسه بی استعدادی بايد يه دليل آورد ديگه) امّا الان همينجوری الکی میخوام يه خاطره خيلی نامربوط رو براتون تعريف کنم…..خيلی وقت پيشا که حدود نميدونم 10…11 سال داشتم بدجور مسموم شدم…يادم هم نمی آد واسه چی…….منو بردن اورژانس که کم کم داشت اسم شيرو خورشيدش از ذهنها محومیشد…….همينجور که خوابيده بودم رو تخت و سرم بهم وصل بود ديدم يه بابائی رو آوردن که رنگ و روش بدجور زرد شده بود…..حدود 45…50 سالی داشت دو نفر نوجوون که بنظر میرسيد بچهاش باشن از زير بغلاش گرفته بودن که طرف نيفته زمين…..همينجور آوردنش و نشوندنش رو صندلی روبروی دکتر..آهان… يادم رفت اصل کاری رو بگم……بعضی ها ممکنه يادشون باشه که 3..4 سا ل بعد از انقلاب دکترای هندی و بنگلادشی تو ایران زياد بودن….این بابا دکتره هم از اهالی همون ورا بود…..دکتره رنگ و روی طرف روکه ديد زود دويد و فشار سنج رو وصل کرد به دستاش و شرو ع کرد به گرفتن نبضش…همينجور که نبضش رو میگرفت نه گذاشت نه برداشت يهو از طرف پرسيد:(با لهجه هندی بخونين ) : آقا…شما کون دادين؟!!…….اقا اینو که گفت چشمای مرده که از ضعف نای باز شدن نداشت شد اندازه يه تخم شتر مرغ……..اون 2 تا نوجوّونا هم همينجور هاج و واج به همديگه نيگا کردن…..خدائيش منم که يه کم اونورتر رو تخت دراز کشيده بودم يکّه خوردم…. طرف مريضه پرسيد:چی فرمودين شما؟ دکتره انگار نه انگار که چی پرسيده دوباره با همون بی تفاوتی سئوال کرد: اقا پرسيدم شما کون دادين؟… ایندفعه ديگه مريضه که از قضا خيلی هم درشت هيکل و چهار شونه  تشيف داشت يخورده نيم خيز شدو سرشو برگردوندو به يکی از جوونا گفت:چی میگه این يارو……جوونه هم که معلوم بود حسابی از بابائه حساب میبره فقط شونه هاش رو تکون داد…………تو همين حال و هوا دکتره خيلی خونسرد تکرار کرد:  عازيز ه من….پرسيدم شما کون دادين؟…من به عونوانه دوکتور بايد بدانم(شما  با همون لهجه هندی بخونين)  …….ديگه اقا مريضه داشت جوش مياوردها…..پيش خودم گفتم الانه که تيکه بزرگه دکتره اون توپيه ته فشارسنجش بشه…..دکتر که ديد مريضه هيچی نميگه دوباره گفت :عازيز ه ديلم…..من بايد بدونم شما کون دادين يا نه تا بتونم معا لاجتون کنم؟….من همينجور که اینو میگفت و چهره زردنبواقاهه رو میديدم دو زاريم ا فتاد که بابا منظور این دکتر هنديه خونه……بنده خدا خ  رو داره ک تلفظ میکنه……با همون حال نزارم میخواستم به اقا مريضه بگم ماجرا چيه که ديدم طرف يخورده آروم شده و داره فک میکنه وبه نظر میرسه منظور دکتره رو الحمد لله فهميده…اقا هه يخورده فک کرد و يخورده سرشو خاروند…. بعد يجوری از سر بی ميلی همونجور که سرش پائين بود جواب داد: بابا يه بار تو کوچيکی اونم زور زورکی؟؟؟؟؟!!!؟؟؟ديگه شما نميتونين تصور کنين اون 2 تا جوون که معلوم بود میخواستن بزرگ که شدن  لنگه همين اقاهه بشن با چه قيافه ای زل زده بودن بهش و نيگاش میکردن….خيلی دوست داشتم وقتی این آقا فهميد که منظور دکتره چی بوده قيافش رو میديدم…ولی قسمت نشد

Entry filed under: اخبار ایران. Tags: , , , .

آمریکا تعليق در برابر تعليق را رد نكرد شازده کوچولو

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


RSS تالار گفتگو

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS چهل گیس

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS روزنامه سلام

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

بیشترین کلیک شده‌ها

  • هیچکدام

Blog Stats

  • 236,495 hits

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: