دوست دختر و دوست پسر و ازدواج

ژوئن 14, 2008 at 1:28 ق.ظ. 2 دیدگاه

روزي جواني از من پرسيد که چرا دخترها اين قدر ساده اند؟ گفتم چطور مگر؟ گفت آخر ما پول موادمان را هم از آنها مي گيريم…

حضور چندين ساله در ميان جوانان، اداره جلسات پرسش و پاسخ و ارائه مشاوره به اين قشر ارزشمند از جامعه، خاطرات تلخ و شيريني را براي من به همراه داشته است. از ميان موضوعات بسيار گوناگوني که در اين چند ساله با آن مواجه بودم بيشترين فراواني مربوط به سوالات پيرامون ارتباط با جنس مخالف بوده است و اينک بنا بر خواست دوستان اين تجربيات و مشاهدات خو را بدون به کار بردن اصطلاحات پيچيده ي علمي به رشته تحرير در مي آورم، باشد که مفيد واقع شود.

دوستي ها اغلب با وعده ازدواج آغاز مي شود

بيشتر دختراني که ماجراي ارتباط خود با جنس مخالف را با من در ميان گذاشته اند مي گويند: «او به من گفت که ما با هم ازدواج خواهيم کرد.» به اعتقاد برخي صاحب نظران، انسان قبل از اينکه هر گناهي را مرتکب شود حتما آن را توجيه مي کند و الا فشار وجدان مانع انجام آن کار خواهد شد. اين توجيه مي تواند به صورت هاي گوناگون و متنوعي پديد آيد. برخي از اساس منکر خداوند مي شوند. برخي با گفتن «دنيا دو روزه» و جملات عوامانه اي از اين قبيل، خود را به غفلت مي زنند و برخي نيز به صورت موردي دست به توجيه مطالبات نفس خود مي زنند. وعده ازدواج نيز نوعاً از اين گونه توجيهات است.

تجربه نشان داده است که قريب به اتفاق اين نوع دوستي ها به ازدواج ختم نمي شود چرا که همه مردم به صورت فطري ارزش پاک بودن را مي دانند بنابراين همان جواني که قبل از ازدواج ممکن است با چندين دختر ارتباط داشته باشد در هنگام ازدواج، از مادرش مي خواهد که براي او يک دختر پاک و مؤمن انتخاب کند. وقتي من از آنها سوال مي کردم چرا با همان دختري که با او دوست بودي ازدواج نمي کني؟ مي گفتند: «او به درد دوستي مي خورد ولي به درد ازدواج نه. ازدواج شوخي بردار نيست، يا من به او اعتماد ندارم!»

آنها که به وعده ازدواج خود عمل مي کنند

البته من منکر اين نيستم که درصدي از اين دوستي ها به ازدواج ختم مي شود و حداقل دوره اي را در کنار هم احساس خوشبختي مي کنند. ولي متأسفانه اين خوشبختي ها چندان پايدار نمي ماند. بلکه ترديد و بدبيني به مرور زمان عرصه را بر اين زندگي مشترک تنگ مي کند. به عبارت ديگر بعد از اينکه يک سالي از زندگي مشترک گذشت و همه چيز به صورت عادي در آمد، اين افکار به ذهن آن جوان يورش مي برد که چرا همسرش زماني که مجرد بود به راحتي با او ارتباط برقرار کرد؟ آيا او قبلاً با کسي ارتباط داشته است؟ يا وقتي که من در خانه نيستم، او به من وفادار مي ماند؟

آنها که به وعده ازدواج خود عمل مي کنند

البته من منکر اين نيستم که درصدي از اين دوستي ها به ازدواج ختم مي شود و حداقل دوره اي را در کنار هم احساس خوشبختي مي کنند. ولي متأسفانه اين خوشبختي ها چندان پايدار نمي ماند. بلکه ترديد و بدبيني به مرور زمان عرصه را بر اين زندگي مشترک تنگ مي کند. به عبارت ديگر بعد از اينکه يک سالي از زندگي مشترک گذشت و همه چيز به صورت عادي در آمد، اين افکار به ذهن آن جوان يورش مي برد که چرا همسرش زماني که مجرد بود به راحتي با او ارتباط برقرار کرد؟ آيا او قبلاً با کسي ارتباط داشته است؟ يا وقتي که من در خانه نيستم، او به من وفادار مي ماند؟

يادم مي آيد که در يکي از شبهاي ماه مبارک رمضان، مادري به همراه دختر جوانش به من مراجعه کردند. مادر مي گفت: «شوهر دخترم بسيار آدم بدبيني است. وقتي از خانه بيرون مي رود، تلفن را قطع و درب را قفل مي کند و …» سؤال کردم آيا او قبل از ازدواج، با آن جوان دوست بوده است؟ گفت: بله. گفتم مشکل همين جاست که داماد شما اعتمادش را به همسرش از دست داده است. بنده شاهد برخي از اين تنش ها که به خاطر بدبيني ها صورت گرفته است، بوده ام که متأسفانه سرانجام خوشي نداشته اند. البته اين بدبيني مختص آقايان نيست بلکه برخي از خانم ها نيز چون سابقه شوهرشان را مي دانند هر لحظه احساس مي کنند که ممکن است شوهرشان با کس ديگري ارتباط داشته باشد. از اين رو هم کلام شدن شوهرشان با هر زني را به چشم شک و ترديد مي نگرند.

دوستي به خاطر شناخت جنس مخالف

برخي اظهار مي کنند که دوستي من با او به اين خاطر بوده که مي خواستم جنس مخالف را بشناسم و تجربه کسب کنم. تعداد اين نوع دوستي ها که به خاطر ارضاي حس کنجکاوي و لذت ناشي از هيجانات عاطفي صورت مي گيرد، کم نيست. من هميشه از اين خانم هاي جوان سوال مي کردم که آيا مي خواهي او را بشناسي يا اينکه جنس مذکر را؟ اگر مي خواهي او را بشناسي، اين شيوه ساده لوحانه است يا وقتي مي تواني به شناخت درستي از او برسي که بابت اين شناخت غرامت سنگيني پرداخته باشي. چرا که هرگز کسي که براي ايجاد چنين ارتباطي تلاش کرده، حاضر نمي شود تا ليستي از معايب و نقايص خود را در اختيار شما قرار دهد بلکه او در اولين برخورد سعي مي کند علايق و سلايق شما را بشناسد و آن چنان باشد که شما مي خواهيد نه آن چنان که در واقع هست. بنابراين، او خود را همچون ويتريني مطابق سليقه ي شما تزئين مي کند. حتي سعي مي کند اسم مستعاري براي خود انتخاب کند که هم وزن اسم شما باشد. اما اگر مي خواهيد با شناخت آن جوان، جنس مذکر را بشناسيد، اين کار خيلي منطقي به نظر نمي رسد. چرا که جنس مذکر يا مؤنث همچون محصولات مشترک يک شرکت نيستند که با شناخت يکي از آنها بتواني بقيه را نيز شناسايي کني. بلکه هر انساني در عين داشتن سرشت مشترک داراي ويژگي هاي شخصي فراواني است و اين ويژگي ها است که انسان ها را از هم متمايز کرده است. نتيجه آن که اين دليل نيز يک دليل قانع کننده براي موجه جلوه دادن دوستي باجنس مخالف نمي باشد. علاوه بر اينكه براي شناخت جنس مخالف مي توان از دقت در رفتار خواهر و برادر خود و يا رفتار پدر و مادر خود استفاده كرد.

پيامدهاي رواني و اجتماعي دوستي هاي خياباني به ظاهر بي خطر

هر چند امروزه کمتر سريال يا فيلم ايراني مي توان يافت که به نوعي به موضوع ازدواج اشاره نکند و يا روزي نيست که مطبوعات مقاله يا اخباري پيرامون ازدواج منتشر نکنند. ولي متأسفانه هنوز در معرفي معيارهاي واقعي ازدواج و شيوه هاي ارزشيابي اين معيارها، فرهنگ سازي درستي صورت نگرفته است. از اين رو يکي از آفاتي که دامن گير کساني مي شود که با جنس مخالف ارتباط داشته اند، تصوري است که از همسر ايده آل آينده پيدا مي کنند. مکرر ديده شده است که اين افراد، به ويژه هنگامي که با چندين نفر ارتباط داشته اند، ويژگي هاي مثبت دوست پسرها يا دوست دخترهاي خود را مي گيرند و تصوري که از همسر آينده خود در ذهن مي پرورانند، دارنده ي همه اين ويژگي هاي مثبت است. مثلاً از يکي از دوستان خود زيبايي، از ديگري وضعيت اقتصادي و از سومي زبان نرم و لفاظي را در ذهن خود ترکيب مي کند و يک شخص خيالي در ذهن خود خلق مي کند و از ميان خواستگاران به دنبال کسي است که بتواند با آن تصوير ذهني برابري کند. با اين تصور کاذب، يا ازدواج خويش را دائماً به تأخير مي اندازد و يا به هر حال تحت فشار رواني و ترس از نيافتن همسر مناسب با يکي از خواستگاران ازدواج مي کند، ولي چون برابر آن تصوير رؤيايي، انتظار بسيار بالايي از همسر خود دارند، معمولاً بعد از ازدواج با مشکل عدم تفاهم روبرو مي شوند. البته اين تصويرسازي ذهني غالباً به صورت ناخودآگاه انجام مي شود و خود شخص نيز ممکن است نداد که دليل تنش هاي مکرر با همسرش همين تصويرسازي و رؤيا و توقعات حاصل از آن است.

مشکل ديگر زماني پيش مي آيد که يکي از همسايگان يا آشنايان دختر از ارتباط او با يک جوان غريبه خبردار مي شوند. اين خبر فوراً ميان ديگران پخش مي شود. در نتيجه، وقتي که خواستگاري براي تحقيق اقدام مي کند، يا از سر خير خواهي يا حسادت، به هر حال آنچه ديده يا شنيده اند را با اندکي شرح و بسط، تحويل خانواده خواستگار مي دهند. اگر آن خواستگار انسان متعهدي باشد، هيچ گاه حاضر به ازدواج با چنين دختري نمي شود.

خلاصه اگر قرار بود براي آن خانم مثلاً ده خواستگار بيايد، تعداد آنها به دو يا سه نفر کاهش مي يابد که آنها نيز معلوم نيست هماني باشند که او مي خواست. و متأسفانه کم نيستند دختراني که فقط به خاطر يک بار اشتباه کردن براي هميشه از فهرست دختران انتخابي حذف مي شوند.

پيامدهاي وخيم تر دوستي هاي خياباني

دسته ديگري از پيامدهاي اين دوستي ها، زماني بروز مي کند که دختري مورد سوء استفاده قرار مي گيرد. در اين صورت فشار وجدان، ترس از رسوايي، باج خواهي مکرر و تنفر هميشگي از جنس مخالف به خاطر خيانتي که مرتکب شده است، به مرور زمان همچون کابوسي، نشاط و تحرک دختران را مورد تهديد قرار مي دهد. چه بسا اين تهديدها بعد از ازدواج آن خانم نيز ديده مي شود. يکي از موارد تلخي که بنده از آن مطلع شدم در مورد دختر نگون بختي بود که از روي سادگي نامه ها و عکس هايي را به دوست پسر خود داده بود. آن پسر حاضر به ازدواج با اين دختر خانم نبود و اجازه ي ازدواج با کس ديگري را نيز به او نمي داد. در نهايت دختر به خواستگار ديگري جواب مثبت داد. ولي آن به ظاهر دوست خيانت پيشه، نامه ها و عکس هاي آن خانم را سر سفره عقد تحويل داماد داد و شد آنچه نبايد مي شد.

مورد ديگر ماجرايي بود که دبير پرورشي يکي از دبيرستان هاي دخترانه کرج در اختيارم گذاشت. او که با شاگردان خود ارتباط بسيار صميمانه اي داشت، از من در مورد يکي ازشاگردان قبلي اش مشورت خواست و گفت دوست پسر سابق آن خانم گفته است که هر وقت شوهرت در منزل نبود بايد با من تماس بگيري که به خانه شما بيايم و الا همه چيز را تلفني به شوهرت خواهم گفت! راستي اگر شما خواننده محترم به جاي من بوديد چه پاسخي مي داديد؟

در هنگام نوشتن اين سطور تعداد زيادي از اين نوع خاطرات به ذهنم هجوم آورده اند که اگر بخواهم همه آنها را به رشته تحرير در آورم بي شک کتاب قطوري خواهد شد. فراموش نمي کنم که روزي تعدادي از اين خاطرات را در يکي از دبيرستان هاي دخترانه بيان مي کردم. بعد از سخنراني، يکي از دختران با قاطعيت گفت: «ولي دوست پسر من اين گونه که شما مي گوييد نيست.» گفتم: «اين بار که او را ديدي با يک قيافه مصمم بگو که ديگر نمي خواهي به دوستي با او ادامه بدهي. البته او فکر خواهد کرد شوخي مي کني ولي چند روزي اين رفتارت را ادامه بده. اگر بعد از چند روز او دست به تهديد و توهين به شما نزد و نگفت که همه چيز را به پدرت مي گويم، آن وقت من حرف هاي خود را پس مي گيرم» و ماجرا همان گونه شد که بنده پيش بيني کرده بودم.

هر چند موارد فوق بيشتر در مورد خانم ها صادق بود ولي آقايان نيز از اين نوع آسيب ها بي نصيب نمي مانند. افت هاي تحصيلي، بدبيني ها به جنس مخالف، انتقام هاي غير انساني، آلوده شدن به انحرافات جنسي، اعتياد و لکه دار شدن کرامت انساني از پيامدهاي رواني و اجتماعي شکست در اين نوع دوستي ها است. ولي از آنجا که بناي ما بر اختصار است از توضيح آنها صرف نظر مي کنيم.

دوستي هاي درآمد زا

پيامد ديگر اين دوستي ها که متأسفانه چند سالي است رو به افزايش است، اغفال و فروش دختران جوان است. امروز قاچاق دختران سومين قاچاق پر درآمد جهان محسوب مي شود. و در رتبه بندي بعد از قاچاق مواد مخدر و اسلحه است. هر چند که قاچاق دختران عوامل فراواني دارد، ولي يکي از عوامل اين پديده زشت، اغفال دختران با وعده هاي ازدواج و زندگي رؤيايي در خارج از کشور است. درکشور ما نيز گاهي با بروز يک حادثه تلخ، مدتي نشريات به آن مي پردازند و مسئولان را به تکاپو وا مي دارند ولي بعد از مدتي دوباره به دست فراموشي سپرده مي شوند.

از سوي ديگر سوء استفاده هاي مالي از دختران جوان هر روز ابعاد تازه تري مي يابد. حال چه به بهانه ي استخدام منشي و تايپيست و چه به بهانه هاي ديگر. بد نيست در اينجا به موردي که بنده به طور مستقيم از آن اطلاع پيدا کردم اشاره کنم.

روزي پسر جواني از من پرسيد که چرا اينقدر دخترها ساده اند؟ گفتم چطور مگر؟ گفت: «باور کنيد ما پول موادمان را هم از آنها مي گيريم.» گفتم چطوري؟ گفت: «چند روزي که با هم دوست شديم و حرف هاي عاشقانه زديم روزي با او تماس مي گيرم و برايش يک فيلم هندي بازي مي کنم که دست مادرم شکسته و الآن در بيمارستان است و براي عمل بايد تا يک ساعت ديگر مثلاٌ صد هزار تومان پول به بيمارستان بدهم. آن دختر ساده دل هم هر چه از طلا و پس انداز دارد در اولين فرصت به دست من مي رساند. آن شب با آن پول سور و ساتي برپا مي کنيم و براي هم تعريف مي کنيم که امروز چند تا دختر را سرکيسه کرده ايم.» حالا تصور کنيد آن دختر ايثارگري که شب هنگام در رختخواب خود دراز کشيده و فکر مي کند که با اين کار رمانتيکي که انجام داده حتماً آن پسر را براي هميشه اسير عشق خود کرده است. زهي خيال باطل.

دو نکته پاياني

1- ممکن است برخي از خوانندگان محترم اين تصور را داشته باشند که با همه اين توصيفات، از کجا معلوم که اين آفات در دوستي ما نيز به وجود بيايد؟ به عبارت ديگر هر قاعده اي استثنايي دارد. از کجا معلوم که ما استثناي اين قاعده نباشيم؟ جواب اين است که اولاً يک انسان عاقل هيچ گاه احتمال قريب به يقين را به خاطر چند درصد اميد به موفقيت ناديده نمي گيرد. از سوي ديگر در يک احتمال فقط ميزان احتمال شرط نيست، بلکه ارزش محتمل نيز اهميت دارد. اگر شخصي کاردان به شما بگويد به احتمال 50% اين خانه تا يک ساعت ديگر فرو مي ريزد، هر چند 50% احتمال دارد که سقف فرو نريزد ولي شما هيچگاه حاضر نمي شويد زير آن سقف بخوابيد. بلکه چه بسا به احتمالات کمتر از اين نيز اهميت دهيم. به راستي چگونه مي توان به مردي که به راحتي ارزش هاي ديني را ناديده گرفته و به ناموس ديگران دست اندازي مي کند اعتماد کرد؟ و چه تضميني وجود دارد که بعد از ازدواج، به زندگي مشترک و تعهد خود پايبند باشد و از سوي ديگر چگونه مي توان مطمئن شد که آن خانم که به راحتي از نجابت خود صرف نظر کرده، در آينده نيز مرتکب چنين خطايي نشود و بتواند فرزنداني پاک و مؤمن در دامان خويش بپروراند؟

2- مخاطب ما در اين نوشته کساني هستند که براي انسانيت و کرامت نفس خويش ارزش قائل هستند و الا گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من، آنچه البته به جايي نرسد فرياد است.

.
.

5 فیلم عاشقانه و بدون سانسور روز دنیا

Entry filed under: مطالب عاشقانه, ازدواج, دوست پسر, دوست دختر, عشق. Tags: , , , , , , , , , , , , , , , .

بخشنامه دولت برای اخراج کارمندان مجرد حسن مددی دانشگاه زنجان

2 دیدگاه Add your own

  • 1. farzad  |  ژوئن 24, 2008 در 5:32 ب.ظ.

    با سلام
    خسته نباشید
    مطلبتان واقعا خوب بود ولی من نظر خودم را حیفم آمد که ندهم
    تمام حرفهای شما را قبول دارم و 90% این شرایط در جامعه ما به هر علتی که جای بحث نیست ، وجود دارد
    ولی در مورد خودم بگویم که با تمام آگاهی و دانستهایم در مورد روابط پسر و دختر دارم مدت 3 سال است که با یک دختر خانمی آشنا هستم و بعد از یکسال اول آشنایی با چشمان باز و در نظر گرفتن تمام معیارها (شناخت از خانواده و اختلاف سنی مناسب و تحصیلات و معنویات و اخلاق و رفتار متقابل ) برای ازدواج او را در نظر گرفتم و عاشقانه هم همدیگرو دوست داریم با تمام احتراماتی که از نظر رفتاری و کرامت انسانی با هم داریم و چون از نظر سنی از او بزرگترم خیلی مراقب رفتارهایم هستم تا در اوج احترام و دوست داشتن ، حریم هم را رعایت کنیم بطوریکه نه تنها از هم خسته نشویم بلکه هر روز عشقمان زیادتر شود که خوشبختانه این لحظه و این ثانیه اوج دوست داشتنمان است و مطمئنم فردا بیشتر خواهد شد و فرداهای بعد بیشتر و بیشتر.

    من 23 سال سن دارم و دوره کارشناسی را تمام کرده ام و در
    این 3 سال از لحاظ تحصیلی پیشرفت و از لحاظ رفتاری و معنوی خیلی زیاد بهم کمک کرده ایم و بگویم که من با عقلم عاشق شدم و نه با دلم .

    و بازهم میگویم همه ی حرفهایتان را قبول دارم ولی در مورد خودم
    خداوند ناظر است و بس و مطمئنم که او از این همه رابطه ی عاشقانه بین دو بنده اش لذت می برد .
    ببخشید سرتان را درد آوردم . ممنونم .

    پاسخ
  • 2. pantea  |  مه 15, 2009 در 3:25 ب.ظ.

    سلام.
    از مطالب مفيدي كه نوشتيد ممنونم
    و كاملا موافق صحبتا تونم
    مي خوام از خودم بگم
    من با يه آقايي دوست شدم و 3 سال هم با هم بوديم
    من از خونواده محترمي هستم
    و اون اقا با تمام شناختي كه از من داشت منو به بازي گرفت
    فكر مي كردم دوسم داره با اينكه تحت تاثير هيچ پسري قرار نمي گرفتم به اون اقا علاقمند شدم با اينكه از نظر فيزيكي(………..) چيزي و از دست ندادم ولي از نظر روحي همه چيو باختم
    اين پاكيم.ابروم.وقتم و عمرم بود كه باختم
    از خيلي چيزا گذشتم ولي اون…
    5 ماهه كه تصميم گرفتم براي خودم باشم و فهميدم دوستي هايي كه دور از چشم والدين باشه اسمش هوسه نه عشق…
    اون آقا وقتي كه خواستم تنهاش بذارم حرفه قشنگي زد:
    گفت كسي كه ترو برا اينده بخواد هيچوقت باهات دوست نمي شه…
    و اون به مادرش گفته كه واسش يه دختر خوب پيدا كنه…
    ببينيد خواهراي من كه مي دونم به خاطر علاقه فدا ميشيد ببينيد چطور يه پسر مي گذره از همه چي؟!
    شما به پاكيه مريم باش با يك بار گوش دادن به حرفش كاملا از چشش مي افتي..
    شايد رفتارشو بد نكنه(در ظاهر) چون بهت به چشمه يه وسيله نياز داره و تمام عواطفشو در جهت رام كردنه تو به كار مي بره…
    ترو خدا اشتباه نكنيد…
    ببخشيد كه سرتونو درد آوردم
    موفق باشيد..

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


RSS تالار گفتگو

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS چهل گیس

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS روزنامه سلام

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

بیشترین کلیک شده‌ها

  • هیچکدام

Blog Stats

  • 236,495 hits

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: